روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩١ - ترجمه
هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ ،او آفريد شما را از زمين،و مراد خلق آدم است- عليه السّلام-از خاك،و او پدر ايشان و جز ايشان بود.و بعضى ديگر گفتند: مِنْ ،به معنى«فى»است،و المعنى خلقكم فى الارض،و اين قول ضعيف است.
وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِيهٰا ،اى جعلكم عمّارها و مكّنكم من عمارتها،و شما را عمّار [١]زمين و ساكنان زمين كرد،و تمكين كرد شما را از عمارت آن.و استعمار،طلب عمارت باشد از كسى.مجاهد گفت:كلمه از عمر است،اى استبقاكم فيها،شما را در زمين معمّر كرد و عمر دراز رها كرد.و بر اين قول استفعل به معنى فعّل باشد،اى عمّركم فيها،و در آيت دليل است بر فساد قول آنكس كه تحريم مكاسب گفت،چه اگر حرام بودى خداى تعالى منّت ننهادى بر بندگانش بدين معنى،و اين تمام نشود بىمكاسب و اشتغال بدو. فَاسْتَغْفِرُوهُ ،از او آمرزش خواهيد و با [٢]در [٣]او گريزيد،و كلام در او برفت كه خداى تعالى نزديك است از روى رحمت و اجابت دعوت،و به معنى عالمى و [٤]پاسخكنندۀ دعاست،يعنى دعاى داعيان زود بشنود،و به حسب مصلحت اجابت كند.
و گفتند:بلاد ثمود به وادى القرى بود ميان مدينه و شام،و عاد به يمن بودند.
آنگه حقتعالى حكايت كرد از جواب [٥]كه ثمود دادند صالح را.گفت،گفتند قوم صالح او را كه:اى صالح!تو در ميان ما مردى بودى كه ما به تو اميدها داشتيم از باب خير و صالح و چيزهايى كه راجع باشد با منافع ما،و ما را از تو اين توقّع نبود كه [٦]ما را نهى كنى از عبادت معبودانى كه پدران ما آن را پرستيدهاند.براى آن [٧]گفتند كه:به تو اميد خير داشتيم،ازآنكه او را تربيت در ميان ايشان بود،و به همۀ نوع او را آزموده بودند،او [٨]را امين و استوار و پارسا و جامع يافته بودند خصال خير را.و خداى
[١] .آو،بم،مج:بعمّار،آج،لب،آز:معمار،مل:به عمارت.
[٢] .آج،مج،آز:يا.
[٣] .بم:درگاه
[٤] .آج،مل،آز:ناسخ.
[٥] .آو،آج،بم،مج،لب،آز:آن جواب.
[٦] .همۀ نسخه بدلها+تو.
[٧] .اساس:با خطى متفاوت از متن«آن»را در حاشيه آورده است،آو،آج،بم،لب:اين.
[٨] .آو،آج،بم،لب،آز:واو.