روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠٤ - ترجمه
گفت بر سبيل تقرير: أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّٰاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلٰهَيْنِ مِنْ دُونِ اللّٰهِ... [١]،و غرض آنكه[] [٢]تا[او] [٣]بگويد: ...سُبْحٰانَكَ مٰا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مٰا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ -الآية.فرّاء گفت:اين چنان است كه يكى از ما گويد:ان كنت ابني فلا تعصني [٤]،و غلامش را گويد:ان كنت غلامي فاطعني،و او شاكّ نباشد در پسر خود و غلام خود.اگر گويند چه فايده است در اين كه گفت: فَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتٰابَ مِنْ قَبْلِكَ ،بپرس از آنان كه پيش [٥]تو كتاب خواندهاند از جهودان و ترسايان،و قول ايشان حجّت نباشد و دليل را نشايد كه رفع شك كند؟جواب گوييم:حقتعالى رسول را فرمود كه:جهّال اهل كتاب تو را خلاف مىكنند [٦][١٦٠-ر]و مىگويند:اين كتاب نه از نزديك خداى است،تو علماى ايشان را بپرس چون:عبد اللّه سلام و بحيراى راهب و جز او تا اقرار دهند و بگويند كه:اين كتاب از نزديك خداى است،و تسليم خصم و اقرار او به حق مخاصمش را حجّت باشد،اين نه منزلۀ گواهى است تا گويند ايشان [٧]نه [٨]اهل گواهىاند براى كفرشان،اين اقرار است و اقرار عاقل بر نفسش [٩]مقبول و مسموع باشد،اگر مؤمن بود،اگر كافر.دگر آنكه :اين جماعت اهل علم،مقتدايان بودند،چون مقتدايان و مفتيان تسليم كنند و اقرار دهند،به خلاف عامّه اعتبار نبود.بعضى دگر گفتند،معنى آن است كه:اگر كسى را شكّى هست در تو و كتاب تو،و تو را از آن دلتنگ مىشود،برآن صبر كن و از اهل كتاب بپرس كه پيغامبران پيشين چه رنجها كشيدند و چه محنتها ديدند و چه صبر و شكيبايى كردند.سؤال [١٠]از اهل كتاب اين است،و اين چيزى نباشد كه ايشان در آن دروغ گويند اين بر وجهى بود در جواب [١١]سؤال.آنگه گفت: لَقَدْ جٰاءَكَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ ،حق از خداى تو [١٢]به تو آمد از جملۀ شاكّان نباشى تو،و
[١] .سورۀ مائده(٥)آيۀ ١١٦.
[٣] [٢] .اساس:ندارد،به قياس با نسخۀ آو،و ديگر نسخه بدلها،افزوده شد.
[٤] .آو،آج،بم،آز:تعصينى.
[٥] .مل+پيش از.
[٦] .همۀ نسخه بدلها بجز مل:خلاف كردند.
[٧] .لب،آز:گويندشان.
[٨] .همۀ نسخه بدلها+از.
[٩] .اساس:امش،به قياس با نسخه آو،تصحيح شد.
[١٠] .آو،آج،بم،مج:سؤالى.
[١١] .مل:جواز.
[١٢] .اساس:بر تو،به قياس با نسخۀ آو،تصحيح شد،مج:مى تو.