روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٧٩ - ترجمه
ميان شما و شما را ياد دادن به آيات خداى،من بر خداى توكّل كردم،و اين عند آن بود كه ايشان گفتند:ما تو را بكشيم از آنچه ايشان را ملال آمد ازآنكه نوح -عليه السّلام-به بامداد [١]و شبانگاه و وقت و بىوقت بر سر ايشان ايستاده بود [٢]و ايشان را دعوت مىكردى و به خداى مىترسانيدى و عقاب خداى ياد مىدادى و تحذير مىكردى،ايشان او را مىزدندى و[مىراندندى] [٣]جفا مىكردندى و هيچ بازنمىاستاد [٤]از آن،گفتند:تدبير آن است كه ما او را بكشيم،گفتند:يا نوح!از پس كار خود برو [٥]،يا نه ما تو را بكشيم.نوح-عليه السّلام-عند اين حال اين بگفت:اى قوم!اگر چنان است كه مقام من در ميان شما و وعظ من شما را به آيات خداى بر دل شما گران شد و قصد كشتن من مىكنى،من توكّل كردم بر خداى. فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ ،شما كار خود بسازى و بسگالى.جملۀ قرّاء خواندند:به قطع«الف»من- الاجماع،و هو الازماع و الاعداد،قال اللّه تعالى: وَ مٰا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ... [٦]،و قال الشّاعر:
يا ليت شعري و المنى لا تنفع
هل اغدون يوما و امري مجمع
اى معدّ،مگر نافع در روايت اصمعى،و در شاذّ اعرج و جحدرى كه ايشان خواندند:فاجمعوا،به«الف»وصل و فتح«ميم»،من الجمع،كار خود جمع كنى،و معنى هم آن است،جز آنكه آن لفظ در اين باب معروفتر است و مستعملتر است.
ابو معاذ گفت:جمع و اجمع،به يك معنى آمد،چنان كه أبو ذؤيب گفت:
و كأنّها بالجزع جزع نبايع
و اولات ذى العرجاء نهب مجمع
اى مجموع.و قوله: شُرَكٰاءَكُمْ ،به قرائت آنكس كه خواند:فاجمعوا،به همزه موصوله من الجمع«واو»عطف باشد،و كلام بر ظاهر خود و به محذوفى حاجت [٧]نباشد،و معنى آنكه:كار خود و شأن خود را جمع كنى.و بر قرائت آنكس كه به قطع همزه خواند،من الاجماع-و آن قرائت عامّۀ قرّاست-در او دو وجه باشد،يكى آنكه:«واو»،عطف نباشد،بل به معنى مع بود چنان كه:
[١] .آج،بم،آز:بيامد.
[٢] .بم،مج،لب،آز:بودى.
[٣] .اساس:ندارد،از آو،افزوده شد.
[٤] .آو:نمىايستادند،آج،لب:نمىاستادند.
[٥] .آو،آج،مج،لب،آز:بروى.
[٦] .سورۀ يوسف(١٢)آيۀ ١٠٢.
[٧] .آو،آج،بم،آز:خاص.