فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٨٥
٣. افساد: افساد در لغت ضد اصلاح (٢٧) است و در عبارات فقها (٢٨) اعم از ابطال است؛ زيرا افساد گاهى فعل خارجى است كه به اعيان و اعمال تعلق مىگيرد و انتفاع از آن را در نظر عرف از بين مىبرد؛ مانند فاسد كردن كالا يا عمل كه به معناى معيوب كردن آن است. گاهى افساد فعل خارجىاست ولى منجر به ابطال عمل در نظر شارع شده به اين معنى كه عمل شرعاً معيوب شده و اثرى بر آن مترتب نمىشود. از اين رو با اخلال در شرايط و اركان عبادات؛ مانند روزه و حج و اعتكاف يا به معاملات، عنوان افساد تعلق مىگيرد و گفته مىشود: حج را يا بيع را فاسد كرد، در اين موارد افساد با ابطال جمع مىشود. گاه به اتلاف اموال نيز ابطال گفته مىشود، مثل اينكه كالاى ديگرى را در دريا بيندازند يا آن را به ظالم تسليم كند به گونهاى كه اميدى به بازگرداندن آن نباشد. (٢٩) در مواردى افساد فقط به معناى از بين بردن ثواب عمل است كه در اين موارد اعاده و قضاى عمل واجب نيست. (٣٠)
و گاه افساد بر جنگ و سلب امنيت از جامعه اطلاق مىشود و بر اين اساس محارب مفسد في الأرض ناميده مىشود. (٣١)
٤. بطلان: بطلان در لغت مصدر از ماده بَطل است و باطل نقيض حق است؛ يعنى چيزى كه ثباتى ندارد. (٣٢) بطلان در كلمات فقها حكم شرعى وضعى در مقابل صحٌت است و در موردى اطلاق مىشود كه مطابق با شرايط و خصوصيات معتبر از ناحيه شارع نباشد،
(٢٧) الصحاح تاج اللغه، ج١، ص٣٨٤؛ لسان العرب، ج١، ص٤٩٧ و ٥٠١ و ج٢، ص٥١٧؛ قاموس المحيط، ج٢، ص ٢١٩.
(٢٨) مدارك الأحكام، ج١، ص٥٥ ؛ الحبل المتين، ص١١٧ و ١١٨؛ الحدائق الناضره، ج١٨، ص٢٩٣؛ مستند العروة (الطهاره)، ج١، ص٣٠٠.
(٢٩) البيع(امام خمينى)، ج٢، ص٣٤٢ و ٣٤٤.
(٣٠) التنقيح في شرح العروة (الطهاره)، ج٥، ص٤٢.
(٣١) مسالك الأفهام، ج١٥، ص٨ ؛ جواهر الكلام، ج٤١، ص٥٦٤؛ تحرير الوسيله، ج٢، ص٤٤٣، م١؛ المقنع، ص ٤٥٠.
(٣٢) العين، ج٧، ص٤٣١ ؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص١٢٩.