فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٨٣
از اين اشكال مىتوان چنين پاسخ داد كه عملى كه اسم است براى مركب ـ مانند نماز، حج ـ عقد به مجرد شروع تحقق اجزاى آن گويا حقيقتاً در آغاز تحقق و صدق خارجى است، پس به اين لحاظ ايجاد سبب بطلان، ابطال آن عمل خواهد بود كه ايجاد آن به طور صحيح و بدون مجاز آغاز شده بود.
اگرچه گفتيم معناى حقيقى ابطال عبارت است از ابطال ذات عمل نه رفع اثرو نقض آن و ابطال مصطلح نزد فقها، ابطال عملى است كه صحيحاً واقع شده باشد نه عملى كه از آغاز به نحو باطل واقع شده باشد، اما با اين همه، بعضى از فقها لفظ ابطال را در مواردى بر خلاف معناى حقيقى و اصطلاحى آن استعمال كردهاند. بدين سبب ما در بحث ابطال فقط به موارد حقيقى و اصطلاحى آن اكتفا نمىكنيم، بلكه تمام مباحث مرتبط با ابطال با همه معانى آن را مطرح مىكنيم:
دوم، الفاظ مرتبط با ابطال:
١. فسخ: فسخ عبارت است از انحلال عقد سابق و برهم زدن آن به گونهاى كه گويا آن عقد از زمان فسخ (١٩)يا از اصل وجود نداشته است. به مجرد تحقق فسخ ولو از جانب يكى از متعاقدين، عقد از دو طرف گسيخته مىشود، نه اينكه از يك طرف منحل شده و از طرف ديگر باقى بماند. (٢٠) به حق فسخ اصطلاحاً خيار گفته مىشود و از حقوقى است كه با مرگ ذى حق به ورثه او منتقل مىشود و با اسقاط ابتدايى يا در ضمن معامله ساقط مىشود. (٢١)
انحلال عقد ـ خواه با فسخ از جانب صاحب خيار و خواه از جانب طرفين ـ گاهى ابطال ناميده مىشود. اما مفهوم فسخ غير از ابطال است و صدق هريك از آن دو به حيثيتى غير از ديگرى است. صدق فسخ و حِلّ به لحاظ حيثيت انحلال عقد و پايان يافتن آن است
(١٩) مكاسب (تراث الشيخ الأنصاري)، ج٤، ص ١٤٩؛ مصباح الفقاهه، ج٣، ص٣٤٠.
(٢٠) مصباح الفقاهه، ج٦، ص٨٤ .
(٢١) مكاسب (تراث الشيخ الأنصاري)، ج٣، ص١٠٢ .