فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٢٥ - جدال تعبّد و تعقّل در فهم شريعت مسعود امامى
القياس، فيخرج من عندى فيتأوّل حديثي على غير تأويله، إنّي أمرت قوماً أن يتكلّموا و نهيت قوماً، فكلّ تأوّل لنفسه يريد المعصية للّه و لرسوله، فلو سمعوا و أطاعوا لأودعتهم ما أودع أبي اصحابه...؛ (١٥)
(گاه) با مردى سخن مىگويم و او را از جدال و مراء در دين خدا باز مىدارم و از قياس پرهيزش مىدهم؛ اما او از نزد من مىرود و سخن مرا به غير آنچه مراد من است تأويل مىكند.
نيز به گروهى فرمان مىدهم كه به بحث و مناظره بپردازند و گروهى ديگر را باز مىدارم، اما هريك سخن مرا مطابق ميل خود تفسير مىكند، در حالى كه انگيزه شان سرپيچى از خدا و پيامبر اوست. پس اگر شنوا و فرمانبردار بودند، آنچه را كه پدرم در اختيار اصحابش نهاد به آنان مىسپردم.
حسين مدرّسى طباطبايى بر اين باور است كه نظر جمعى از دانشمندترين اصحاب ائمّه(ع)، همچون فضل بن شاذان و يونس بن عبدالرحمن، برجواز اجتهاد محدود و مشروط در شريعت است، بدين گونه كه نقش امامان(ع) بيان احكام الهى است، ولى نه بدين معنا كه حكم هر مورد جزيى را بايد از امام(ع) استفسار كرد و به عدد افراد و موارد وقوع هر مسأله، حكمى خاص و مستقل در لوح محفوظ باشد كه ائمّه(ع) براى كشف حكم هر مسأله كوچك در موارد جزيى به آن رجوع نمايند، بلكه منظور آن است كه در قرآن و تعليمات پيامبر اكرم(ص) و ائمّه اطهار(ع) به مقدار كافى قواعد و اصول كلى و جامع وجود دارد كه جميع حوايج بشر و تمام موارد مجهول الحكم كلى و جزيى را شامل شود، و هر مورد جزيى كه پيش آيد، مصداقى از يك حكم كلى است كه در كتاب و سنّت بيان شده اشت. همين نگاه، بسيارى از اهل حديث را به اشتباه انداخت و آن را گونهاى از قياس پنداشتند. (١٦)
(١٥) اختيار معرفة الرجال، ص١٧٠.
(١٦) مكتب در فرايند تكامل، ص١٧٤.