فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٨١
ب) ايجاد سبب بطلان در خارج
ابطال به اين معنا اغلب به صورت اضافه به اعمالى كه متعلق يا موضوع احكام هستند استعمال شده است، مثلاً گفته مىشود: نماز، حج، وضو يا طلاق را باطل كرد كه معناى آن فاسد كردن عمل و از بين بردن حكم شرعى آن است. (١١) گاهى نيز ابطال به صورت اضافه به اشيا يا موضوعات خارجى استعمال شده است، مثلا گفته مىشود: حفظ كتب ضاله براى ابطال آن جايز است (١٢)، يا آموختن سحر براى ابطال ادعاى مدعى نبوت (١٣) جايز است.
گاهى ابطال به مكلف نسبت داده مىشود و گفته مىشود: نمازگزار نمازش را باطل كرد و گاهى به سبب بطلان نسبت داده مىشود و مىگوييم كلام زيادى مبطل نماز است يا جهالت و غرر مبطل بيع است.
ابطال اعمال استعمالهاى گوناگونى دارد :
١. گاهى ابطال عمل به معناى تباه كردن اجر و پاداش آن است (١٤)، مانند: «لا تُبطِلِوا صدقا تكم با لمنّ و الأذى»؛ (١٥) صدقات خويش را با منت گذاردن و اذيت باطل نكنيد».
٢. ابطال عمل به معناى نقض يا رفع اثر آن عمل است؛ مانند ابطال وضو با خواب يا حدث ديگر. (١٦)
٣.گاهى ابطال عمل به معناى فاسد شدن خود عمل است، مانند ابطال نماز، حج و عقد. شكى نيست كه استعمال اوّل و دوم به نوعى مجازى است بر خلاف استعمال سوم؛ زيرا ظاهر اضافه ابطال به عمل نسبت دادن بطلان به خود عمل است به معناى فاسد كردن و باطل كردن خود آن نه ابطال ثواب يا رفع اثر يا نقض آن. پس ظاهر لفظ ابطال اقتضا مىكند
(١١) رسائل التسع، ص٢٧٩ ؛تذكرةالفقهاء، ج٣، ص٨٧ ؛ الدروس الشرعيه، ج١، ص١٩٩.
(١٢) جواهر الكلام، ج٢٢، ص٥٨.
(١٣) جواهر الكلام ، ج٤١، ص ٤٤٣.
(١٤) زبدة البيان، ص٢٧٣؛ عوائد الايام، ص٤٢٨.
(١٥) بقره، آيه ٢٦٤.
(١٦) فرائد الاصول، ج٢، ص٣٧٧ ؛ مستند العروه (الصلوة)، ج٤، ص٥٥٣ و ج ٥، ص١٢٨.