فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٢٢ - «صلح ابتدايى» مسعود امامى
وجود دارد، جارى نمىساختند.
با مراجعه به آثار فقيهان قبل از علامه حلى به خوبى مىتوان دريافت كه آنان در ذيل باب صلح در آثار خويش تنها به طرح فروع و مسائلى پرداختهاند كه در آن نزاع و خصومت وجود دارد و يا احتمال آن مىرود، و هيچ فرعى در آثار قدما يافت نمىشود كه عقد صلح بدون هيچ سابقه خصومت و يا حقى كه احتمالاً منجر به خصومت مىشود، به طور بدوى محقّق گردد. به عبارت ديگر در آثار فقيهان شيعه قبل از علامه هيچ اثر ونمونهاى از صلح ابتدايى نمىتوان يافت. (١٥٣) همين روشنترين قرينه است بر اين كه آنان مقصودى جز ظاهر تعاريفشان از عقد صلح نداشتهاند.
از همين روست كه برخى از فقيهان و صاحب نظران از تحوّل و دگرگونى جايگاه عقد صلح در فقه شيعه ياد نمودهاند. شهيد ثانى و صاحب رياض قبل از آن كه در باب صلح وارد مباحث منازعات شوند، در توجيه طرح اين مباحث در ضمن كتاب صلح مىگويند:
«چون صلح بر حسب اصل و ريشه خود براى قطع نزاع ميان متخاصمين تشريع شده است، و بعد از اين به عقد مستقلى كه متوقف بر پيشينه خصومت نيست تبديل گرديده، از اين رو احكام تنازع در ضمن اين كتاب طرح مىشود.» (١٥٤)
دكتر امامى نيز به اين تحوّل در ماهيت عقد صلح تصريح مىنمايد: «صلح در ابتدا فقط در مورد رفع اختلافات به كار مىرفت، ولى بتدريج ماهيت خود را تغيير داد، و مانند معامله مستقلى در رديف عقود معيّنه ديگر در آمد و توانست مانند شروط ضمن عقد در مقام معاملات مختلفه در رفع احتياجات اجتماعى به كار رود.» (١٥٥)
پس بر فرض تحقق اجماع متأخّران و معاصران بر صحت صلح ابتدايى، اين اتفاق و
(١٥٣) مراجعه شود به: سلار ديلمى، المراسم، ص ٢٠٠. حلبى، المهذّب، ص ٤٥٣؛ طوسى، الخلاف، ج٣،ص ٢٩١؛ طوسى، النهايه، ص ٣١٤؛ ابن زهره، ص ٢٥٣؛ حلى، شرائع الاسلام، ج٢،ص ٣٦٦.
(١٥٤) شهيد ثانى، شرح لمعه، ج٤،ص ١٨٢؛ طباطبايى، رياض المسائل، ج٩،ص ٤٥.
(١٥٥) امامى، حقوق مدنى، ج٢،ص ٣٢١.