فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٤٥ - پيوند اعضا
انسان مرگ مغزى است ـ ، و اگرمغز به كلى بميرد به گونهاى كه اميد بازگشت نباشد، انسان مرده است، هر چند قلب و دستگاه تنفسى با دستگاههاى جديد برقى و غير آنها حركت كند.
بنابر اين بايد موضوع عرفى را از اهل خبره و كارشناس فن بگيريم و حكم كنيم كه پايان زندگى، مرگ مغزى است، نه غير آن.
خلاصه، بحث در تبيين مفهوم است نه در تشخيص مصداق ؛ به همين جهت مىگوييم: معناى عرفى كه قوام مرگ به آن است عبارت است از: ايستادن قلب از حركت طبيعى. پس تا وقتى كه قلب از حركت طبيعى نايستاده باشد ـ هر چند مغز از انجام وظايف خود ايستاده باشد ـ انسان زنده است؛ لذا اگر قلب از حركت طبيعى بايستد، شخص مرده است و مىتوان هر عضوى از او را ـ به شرط حصول اذن وى يا كسى كه در حكم وى استـ برداشت.
بله، اگر هنوز قلب از حركت نايستاده، ليكن معلوم باشد كه دقايقى پس از اين حركت خواهد ايستاد، چنين انسانى زنده است و كشتن وى يا كارى كه موجب جدا شدن روح از بدنش مىشود جايز نيست. تنها تفاوت اين دو در اين است كه در اينجا عنوان «زنده» صدق مىكند ولى در آنجا [ كه قلب از حركت ايستاده باشد ] عنوان «زنده» صدق نمىكند.