فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٨٥ - «صلح ابتدايى» مسعود امامى
بهبهانى در فرار از اشكال تعارض معناى لغوى «صلح» و عدم اشتراط سابقه خصومت، پاسخ غريبى دارد و مىگويد: «إنّ الصلح و الإصلاح لغةً و عرفاً هو ازالة الفساد، لا ازالة الخصومة و النزاع بخصوصه» سپس مىافزايد: «اگر عقد صلح در جايى محقّق نشود، در آن موضوع به جهت عدم ترتب اثر شرعى كه صحت در معاملات است فساد محقّق شده است.» (٢٥) اين تعريف شباهت زيادى به معنايى دارد كه راغب اصفهانى براى «صلح» بيان كرده بود.
توضيح وى به اينكه هرگاه عقد صلح در موضوعى محقّق نشود فساد خواهد بود گرفتار اشكالات متعدد مىباشد، زيرا اوّلاً، اين گونه فسادى كه به جهت نبود عقد مىباشد، منحصر به عقد صلح نيست، بلكه براساس بيان ايشان نبود هر عقد و ايقاعى در هر جا موجب فساد است. به اين اعتبار مىتوان گفت: گيتى مالامال از فساد است! از اين رو جريان صحيح هر عقدى ازاله فساد خواهد بود، ثانياً، اين معنا به هيچ وجه عرفى و مأنوس با ذهن كسانى كه واژه صلح را در محاورات خويش استعمال مىكنند، نيست.
صاحب رياض و صاحب مناهل اين احتمال را مطرح مىنمايند كه در لفظ «صلح» سبق خصومت جزئى از معنا است و در پاسخ آن مىگويند كه اين خصومت اعمّ از نزاع و خصومت گذشته و يا محتمل و متوقّع است. در نهايت اضافه مىكنند كه عقد صلح به جهت عدم قول به فصل و ادله لزوم وفا به عقد حتى در مواردى كه خصومت محتمل وجود ندارد صدق مىنمايد. (٢٦) اين كلام صاحب رياض در واقع اعترافى بر اين واقعيت است كه سابقه خصومت محققَّ و يا محتمل در لفظ «صلح» لازم شمرده شده است.
(٢٥) بهبهانى، وحيد، حاشيه مجمع الفائدة و البرهان، مؤسسه علامه وحيد بهبهانى، قم، ١٤١٧،چاپ اوّل، ص ٤٣٦.
(٢٦) طباطبايى، سيد على، رياض المسائل، مؤسسه نشر اسلامى، قم، ١٤١٩، چاپ اوّل، ج٩، ص ٣٥. طباطبايى، سيد محمد، المناهل، مؤسسه آل البيت (ع)، قم، چاپ سنگى، ص ٣٤٢.