فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٨٨ - «صلح ابتدايى» مسعود امامى
عهد و پيمان و قرارداد» (٣٤) استفاده شده است.
در بعضى از فرهنگها به سابقه خصومت و نزاع در معناى صلح تصريح شده، در فرهنگ نظام آمده است: «صلح: آشتى كردن، كه دوستى بعد از دشمنى است». (٣٥) در فرهنگ فارسى امروز صلح با دقّت اين گونه معنا شده است: «صلح: ١ ـ حالتى كه بر اثر پايان گرفتن يا نبودن جنگ و نا آرامى پديد آيد، آرامش. ٢ ـ عمل يا فرايند پايان بخشيدن به جنگ يا اختلاف، آشتى ٣ ـ (حق) دست كشيدن مدعى يا صاحب حق از حق خود و واگذاشتن آن به ديگرى در عوض چيزى يا بدون آن». (٣٦)
اگر چه واژه «آشتى» براى فارسى زبانان معنا و مفهومى روشن دارد و هيچ فارسى زبانى اين واژه را مترادف مطلق تسالم، تراضى و توافق نمىداند، در عين حال سزاوار است براى اتقان بحث، بار ديگر به منابع ادب فارسى مراجعه كنيم. در فرهنگ نظام آشتى به دوستى بعد از دشمنى معنا شده بود. در فرهنگ دهخدا آمده است:«آشتى: دوستى از نو كردن، ترك جنگ، رنجشى را از كسى فراموش كردن، صلح، مصالحه، سلم، مسالمه، هدنه، مهادنه و سازش مقابل جنگ و پنداشتى و حرب». (٣٧)
دكتر معين در معناى آشتى چنين گويد: «آشتى: ١. رنجشى را فراموش كردن، پس از قهر از نو دوستى كردن٢. صلح كردن پس از جنگ ٣. جمع ميان دو عقيده يا دو رأى كه صورت مخالف نمايند ٤. آرامش » (٣٨) .
فرهنگ نويسان عرب «صلح» را به «سلم» معنا نموده بودند، و نگارنده براى روشن شدن معناى «سلم» بار ديگر به منابع لغوى و تفسيرى مراجعه نمود كه نتايج آن در بند يك گذشت.
(٣٤) فرهنگ نفيسى، ج٣،ص ٢١٦١.
(٣٥) داعى الاسلام، فرهنگ نظام، ج٢،ص ٦١٠.
(٣٦) صدرى، فرهنگ فارسى امروز، ص ٧٦٢.
(٣٧) لغت نامه دهخدا، ج١،ص ١٠٤.
(٣٨) فرهنگ معين، ج١،ص ٥٩.