فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٣٦ - «صلح ابتدايى» مسعود امامى
است از هرگونه سابقه و حقوق پيشينى كه مىتواند زمينه ساز نزاع گردد، نيست و در هريك از آنها حقى پيشين وجود دارد كه طرفين عقد بر آن حق مصالحه نمودهاند.
اين روايات به نظر مدافعان صلح ابتدايى بيشترين دلالت را بر عقد صلحى كه خالى از نزاع و اختلاف و بلكه زمينه و احتمال آن است دارد. با توضيحات فوق روشن شد كه اين روايات هم دلالتى روشن و قابل استدلال بر صلح ابتدايى ندارند.
فصل دوم: ادله عدم مشروعيت صلح ابتدايى
چنانكه گذشت تمامى دلايل لفظى كتاب وسنّت كه بر مشروعيت عقد صلح دلالت دارند، و در آنها ماده صلح در قالب يكى از مشتقات آن به كار رفته است، به دليل وضع لغوى اين واژه تنها قراردادى را معتبر مىسازد كه نزاع و خصومتى سابق و يا متوقّع در آن يافت شود. بدين جهت صلح ابتدايى از گستره دلالت اين گونه ادله خارج مىباشد. از سوى ديگر دلايل لفظى ديگرى كه براى اعتبار عقد صلح اقامه شده است، و عارى از واژه صلح مىباشند، به دليل فقدان اين واژه دلالت تمام و روشنى بر عقد صلح ندارند، و به طريق اولى بر خصوص صلح ابتدايى نيز دلالتى نخواهند داشت.
از اين رو صلح ابتدايى فاقد دلايل لفظى بر مشروعيت خود خواهد بود، در حالى كه دلايل مشروعيت مطلق عقد صلح بر لزوم سبق خصومت موجود و يا متوقّع دلالت دارند.
حتى مىتوان گفت تركيب وصفى «صلح ابتدايى» گرفتار يك تهافت و تناقض درونى است و استعمال آن غلط و ناروا مىباشد، زيرا واژه صلح بر سابقه خصومت موجود و يا متوقّع دلالت دارد، و واژه ابتدايى يا بدوى بر عدم سابقهاى اين چنين دلالت مىنمايد، از اين رو توصيف صلح به چنين وصفى صحيح نيست، و مانند تركيباتى چون «نور خاموش» و «دانشمند نادان» مىماندكه تنها در صورتى استعمال آنها صحيح خواهد بود كه لااقل از يكى از دو طرف تركيب معناى مجازى آنها اراده شده باشد.