كلُّ ذي برٍّ برّء حتى يقتل في سبيل الله فإذا قتل في سبيل الله فليس فوقه بِرّء» و حال اين كه متبادر از القاى نفس به تهلكه، اتلاف خود در مقامى است شرعاً منهّى عنه باشد مانند خوردن سمّ و انداختن خود به آتش يا در دريا و امثال آن، نه در مقام جهاد كه ترك آن شرعاً منهى ّعنه است. چگونه ملاحظه مىشود در اين جهاد زيادتى دشمن از دو برابر و ظنّ هلاك، با آن كه الآن بعض از بلاد اسلام در تصرف كفار است و مسلمين آن بلاد اسير و گرفتارند و در مال و نفس و عِرض و دين بى اختيار و خوف حاصل است از گرفتارى ساير مسلمين و كسر بيضه اسلام و محو دين و با آن كه جناب سيد الشهدا(ع) به احتياط ذلّ اسر و ضعف مذهب ترك جهاد را تهلكه و هلاك دانسته و ملاحظه آن همه دشمن و احتياط از جان پاك نفرموده، حال آن كه اگر مسلمين به ملاحظه ظن هلاك و وجوب حفظ نفس بار اوّل فرار كنند به اين خيال كه بار ديگر جهاد نمايند و غالب شوند، از كجا علم ايشان حاصل است به اين كه بار ديگر غلبه خواهند يافت؟ با اين كه در مرتبه اوّلى فرار كردهاند و از بى ثباتى ايشان جرأت طمع دشمن زياد گشته؟ و همچنين اگر بار دوم و سوم نيز به همين نسبت فرار كنند، به حسب عادت معلوم است كه امر به جايى مىرسد كه كافرى تنها از صد مسلم و بيش از آن پروا نكند و بالاخره كفره بر مسلمين و اسلام مستولى شوند. پس مسلمين راست كه در آغاز كار از قتال كفار پروا نكنند خواه دشمن دو برابر باشد يا ده برابر، و ظن هلاكت باشد يا نباشد؛ بلى اگر دشمن دين بر بلاد اسلام و مسلمين هجوم آورد و مقصودين را به مقاومت او يقين نباشد لازم نيست كه فوراً قتال كنند بلكه جايز است تحصن ايشان به شرط امكان به قلعه و خندق و امثال آن، به انتظار امداد ديگران و لازم است از باب مقدمه كه براى حفظ دين و جان، اعلام به ديگران نمايند. بلى اگر به قتال ملجأ نشوند ايشان را، لازم است قتال و جايز نيست استسلام چه از رسول خدا مروى است: «من اْستأسر بغير جراحةٍ مثقلة فليس منّا» و نيز چون خداوند عالميان فرموده: {كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً} پس اگر
كافى، ج ٢، ص ٣٤٨.
وسايل، ج ١٥، ص ٨٦، ح ٢٠٠٣٩.
[ بقره، آيه ٢٤٩].