فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٤٤ - پيوند اعضا
مرگش، اعضاى بدنش را قطع كنند. منتهى، آنچه محل بحث است اين است كه مرگ به چه چيزى محقق مىشود و آيا پس از مرگ مغزى مىتوان وى را مرده فرض كرد ؟
شاهد مطلب آن است كه اگر قلب در مدت يك دقيقه به كلّى بايستد و پزشكان اعلام كنند كه قطعاً مرده است ليكن مىتوانيم قلب وى را به حركت در آوريم و براى زمان كوتاهى خون را در بدنش به گردش درآوريم و اعلام كنند كه حيات طبيعى به او برنخواهد گشت، در اين صورت هيچ كس شك نمىكند كه شخص مرده، و قلب يا برخى اعضاى ديگرش با ابزارهاى خارجى حركت مىكند.
بنابراين اگر پيش از ايستادن قلب، اين ابزار را به وى وصل كنند به گونهاى كه قلب از حركت نايستد ولى فرض اين باشد كه به مرحله ايست قلبى رسيده، بدون شك شخص ميّت خواهد بود. ترديد در صدق مرگ در اين حالت از قبيل خلط ميان مقام ثبوت و اثبات است و گرنه در صورتى كه علم يقينى داشته باشد كه قلب او به خودى خود نمىتواند كار كند بلكه به كمك ابزار است كه مىتپد، در صدق مرگ و ميت شك نمىكند.
در اين صورت مىتوان هر عضوى از اعضاى وى را ـ حتى اعضايى مانند قلب و دو كليه را كه ادامه زندگى به آنها بستگى دارد ـ بريد.