بررسي و داوري در مسايل اختلافي ميان دو فيلسوف اسلامي - حسنی، حسن - الصفحة ١٥ - ٧ - تبيينى بر اختلاف آراء خواجه طوسى
٦- انگيزه خواجه در پاسخ به اعتراضات فخر رازى
خواجه عليه الرحمه، در مقدمه شرح اشارات خود انگيزه خود را در پاسخ به اعتراضات فخر رازى چنين بيان مىكند:
«قصدم از شرح بر اشارات بو على، پاسخ به اعتراضاتى است كه امام فخر رازى در شرح بر اشارات بو على وارد نموده است، چه او در اثناء شرح، در رد بر بو على افراط نموده و در نقض قواعد او از حدّ اعتدال گذشته است، در واقع شرحى كه بر اشارات نوشته همانگونه كه بعضى گفتهاند جرح است نه شرح»[١].
در موردى هم خواجه تصريح مىكند كه پاسخ به اعتراضات فخر رازى واجب است، در مسئله عدم زيادى وجود حق تعالى بر ماهيتش كه فخر رازى وجود حق تعالى را زايد بر ماهيت او معرفى مىكند و مىگويد ماهيت حق تعالى علت وجود او جل ذكره مىباشد خواجه پس از ابطال عقيده او مىگويد:
«كان التنبيه على مزال اقدامه واجبا لئلّا يفسد عقائد المبتدئين بافتقار اثره» آگاه نمودن مبتدئين به لغزش افكار او واجب است تا عقايد آنان را در اثر پيروى از او فاسد نگرداند»[٢].
بنابراين خواجه انگيزه خود را در پاسخ به تشكيكات فخر رازى چنين بيان نموده است كه مذكور شد.
٧- تبيينى بر اختلاف آراء خواجه طوسى
براى خواجه عليه الرحمه در مسائل فلسفى آراء متخالفى است مثلا در حقيقت جسم، در مورد هيولى، گاه دليل بر اثبات وجود هيولى ارائه مىدهد و گاه هم بر دليل اثبات آن خدشه وارد مىكند و در مورد قاعده الواحد و .... كه در مباحث مربوط به خود خواهد آمد و خواجه در كتب فلسفى خود در آن مسائل نظر فلاسفه را تائيد كرده است و در كتب كلامى خود، در همان مسائل از متكلمين جانبدارى نموده است البته اختلاف آراء يك فرد در يك مسئله مىتواند بجهات مختلف باشد يا به اعتبار مختلف باشد مانند آنكه شخصى خانهاى را هم مدح كند و هم ذمّ كه البته هريك باعتبارى باشد اين را تناقض نگويند، چون هريك به اعتبارى درست است و يا
[١] «... و اشير الى اجوبة بعض ما اعترض به الفاضل الشارح .... اءنه قد بالغ فى الّرد على صاحبه اثناء المقال و جاوز فى نقض قواعده حدّ الاعتدال فهو بتلك المساعى لم يزده الا قدحا و لذلك سمى بعض الظرفاء شرحه جرحا». شرح خواجه بر اشارات بو على- ج ١- ص ٢.
[٢] رجوع شود به صفحه ٤٥٨.