بررسي و داوري در مسايل اختلافي ميان دو فيلسوف اسلامي - حسنی، حسن - الصفحة ١٠٢ - « نتيجه بحث»
مىنمايد بايد جوهر مجرّد باشد»[١].
بر اين دليل فخر رازى، همان اعتراض كه بر بو على وارد كرده، وارد خواهد بود زيرا آنچه مىگويد:
«مدرك تمام اشياء درك شده جوهرى است مجرّد» نه از قضاياى اوّليه است و نه دليل بر اثبات آن آورده است. هر جواب كه از اين اعتراض بدهد همان جواب اعتراضى خواهد بود كه او بر بو على وارد كرده است.
فخر رازى در يكى از اعتراضهايش بيان داشت: «بو على سخن را در اثبات نفس به درازا كشاند و كافى بود كه بگويد:
«آدمى در عين علم بوجود خود غافل از اعضاء خود مىباشد و چون معلوم مغاير با غير معلوم است پس شخصيّت آدمى اندام او نمىباشد».
مىگوئيم، اين اعتراض بر خود او هم وارد است چون كلامش در «المباحث المشرقيه» در اين حدّ از اختصار نيست.
اعتراض ديگرش بر بو على اين بود كه:
«از بيان بو على در «اشارات» فقط «ذات مخصوص» انسان ثابت مىشود و امّا از اينكه اين ذات مخصوص همان «نفس» است كه در مقام اثبات آن بوده يا نه برهانى ارائه نداده است».
بايد يادآور شد، كه فخر رازى خود در «المباحث المشرقيه» تصريح مىكند كه فرقى ميان «نفس» و «ذات» نيست، كلامش در «المباحث المشرقيه» چنين است:
«كسى كه مىگويد: نفس من و نفس تو، مقصودش، همان ذات و حقيقت مخصوص است و چون مىگويد: نفسم خوشحال يا رنجيده شد، در نزدش فرقى ميان نفس و ذات و من، نخواهد بود»[٢].
بنابراين، اين اعتراض فخر رازى هم بر بيان بو على وارد نمىباشد.
[١].... المدرك أمّا جسم او صفة قائمة بالجسم و أمّا لا يكون جسما و لا قائمة بالجسم. و الأوّل باطل لأنّ الجسم من حيث هو جسم لا يمكن أن يكون مدركا و الثّانى ايضا باطل لأنّ تلك الصّفة أمّا أن تكون قائمة بجميع اجزاء البدن لكان كل جزء من اجزاء البدن سامعا و مبصرا ... و أمّا أن تكون قائمة ببعض اجزاء البدن يلزم أن يكون فى البدن عضو واحد ذلك العضو سامع، مبصر .... فهو جوهر مجرّد و ذلك هو المطلوب ...- فخر رازى- المباحث المشرقيّه- ج ٢- صفحه ٣٧٨.
[٢].... و ليس أحد يقول نفسى و نفسك ... ألّا يشير به الى الذّات و الحقيقة فأنّه يقول فرحت نفسى و تألّمت نفسى و لا فرق عنده بين ذلك و بين أن يقول نفسى و ذاتى و بين أن يقول أنا ...- فخر رازى- «المباحث المشرقيه»- ج ٢- صفحه ٢٢٤.