بررسي و داوري در مسايل اختلافي ميان دو فيلسوف اسلامي - حسنی، حسن - الصفحة ٣٠١ - « نتيجه بحث»
است لازم مىباشد. فخر رازى اعتراضش بر اين كلام بو على اين بود كه وجوب «تخويف» بر خدا جاى ترديد است چون «تخويف» هم از «قدر» است ازاينرو تعليل عقاب بتخويف درست نيست.
خواجه جواب داد: تعليل عقاب و كيفر به «تخويف» با بودن تخويف از «قدر» منافاتى با هم ندارند چون مراد از «قدر» همان اصطلاح حكما است كه عبارت از استناد شىء بعلت خود مىباشد نه اصطلاح اشاعره كه استناد شىء بطور مستقيم بواجب الوجود باشد.
مىگوييم «قدر» مصطلح نزد حكما كه بمعنى استناد شىء است بعلّت خود باشد مورد قبول فخر رازى نيز بوده است- يا لا اقلّ از آن آگاه بوده است- چون او، در «شرح اشارات» در تفسير فقرهاى از كلام بو على كه مربوط به علم حق تعالى بجزئيّات است چنين مىگويد: «بو على كه از قضا و قدر سخن بميان آورده مراد وى از قضا معلول اوّل حق تعالى است چون قضا حكم كلّى واحدى است كه تفاصيل بعدى از آن انشعاب مىيابند و مراد از «قدر» ساير معاليل طولى و عرضى واجب تعالى هستند كه در حكم تفصيل معلول اوّل او مىباشند»[١]. بنابراين فخر رازى كه با مفهوم «قدر» به اصطلاح حكما «يعنى استناد شىء بعلت خود» آشنا بوده ديگر اعتراضش بر بو على مبنى بر اينكه وى با اعتقاد به «قدر» چرا عقاب و كيفر را به «تخويف» تعليل نمود چون تخويف هم از «قدر» است وارد نخواهد بود چون «قدر» مصطلح در نزد حكما نه تنها منافاتى با تعليل مذكور ندارد بلكه عين استناد شىء بعلت خود مىباشد.
[١].... و أمّا القضاء و القدر اللّذان اوردهما هيهنا يعنى بالقضاء معلوله الأوّل لأنّ القضاء هو الحكم الواحد الّذى يترتّب عليه ساير التفاصيل و المعلول الأوّل كذلك و أمّا القدر فهو ساير المعلولات الصادرة عنه طولا و عرضا لأنّها بالنّسبة الى المعلول الأوّل تجرى مجر التفصيل و هو القدر ... فخر رازى- شرح اشارات- المطبعة الخيريه- المصر ١٣٢٥ ه- صفحه ٧٧- ج ٢.