بررسي و داوري در مسايل اختلافي ميان دو فيلسوف اسلامي - حسنی، حسن - الصفحة ١١٤ - « نتيجه بحث»
نمىنمايد، گاه قوّه عاقله و صورت موجود در ذهن را طرفين اضافه معرّفى مىكند و گاه به ترديد، قوّه عاقله و صورت ذهنى را يك طرف اضافه و موجود خارجى را طرف ديگر آن اعلام مىكند، به اين بيان:
«علم و ادراك، حالتى است اضافى ميان قوّه عاقله و صورت ذهنى يا ميان قوّه عاقله و صورت ذهنى با موجود خارجى»[١].
او كه يكى از طرفين اضافه را «صورت حال در ذهن»، معرّفى مىكند پس بايد حصول صورت در ذهن هم مورد قبول او باشد، در صورتى كه طبق آنچه در گذشته از او نقل كرديم، اين را انكار مىنمايد و توالى فاسد چندى نظير: انطباع كبير در صفير، يا از تعقل حارّ و بارد و دائره لازم خواهد آمد كه ذهن نيز حارّ و بارد و مدوّر گردد بطور خلاصه بيشتر اعتراضاتش بر بو على كه علم را از مقوله كيف مىداند، مبتنى بر اين بوده كه «حلول صورت در ذهن» باطل است و براى همين بوده كه معتقد شد علم از مقوله اضافه است با اين وصف او كه يكى از طرفين اضافه را، صورت حاصل در ذهن معرّفى مىكند، تمام آن اعتراضات كه براى قول به اينكه علم از «مقوله كيف» باشد برشمرد بر قول به اينكه «علم» از مقوله اضافه باشد نيز وارد خواهد بود.
٢- فخر رازى ادراكات را به دو نوع تقسيم كرد، نوع اوّل ادراكى كه تحقّق آن بدون وجود مدرك (بفتح راء) در خارج امكان ندارد، مانند محسوسات ظاهرى كه اين نوع ادراك را عبارت از اضافه قوه مدركه به موجود خارجى مىداند و تصريح نمود كه «ابصار» حالتى نسبى و اضافى ميان قوّه باصره و مبصر خارجى است كه به انطباع و حلول صورت در عقل نيازى نيست. نوع دوم ادراكى است كه تحقّق آن بدون وجود مدرك (بفتح راء) در خارج، امكانپذير است و تصريح نمود كه نوع دوّم «ادراك» را نمىتوان از مقوله اضافه دانست بلكه از مقوله «كيف» است، چنانچه اعتقاد بو على است، كلام فخر رازى در اين مورد چنين بود:
«ادراكى كه مدرك وجود خارجى ندارد، احتمال اينكه «علم» از مقوله كيف باشد صحيح است، نه از مقوله اضافه، چون اضافه مستدعى وجود مضاف اليه است و مضاف اليه كه وجود خارجى ندارد، پس ادراك را از مقوله اضافه دانستن محال است»[٢].
[١]... حالة نسبيّة اضافيّة أمّا بين العاقلة و بين الماهيّة الصّورة الموجودة فى العقل، او بينهما و بين الأمر المتقدر فى الخارج .... فخر رازى- شرح اشارات- ج ١- صفحه ١٣٣.
[٢]... أمّا الأدراكات الّتى يمكن حصولها عند عدم مدركاتها فى الخارج لا يقدح فيها هذا الأحتمال (اى احتمال كون الأدراك بمعنى حصول الصورة فى العقل) لأنّ الأضافة الى الشّىء تستدعى وجود ذلك الشىء فأذا لم يكن ذلك الشّىء موجودا فى الخارج استحال أن يكون الأدراك عبارة عن الأضافة اليه ...- دنباله پاورقى در صفحه بعد