بررسي و داوري در مسايل اختلافي ميان دو فيلسوف اسلامي - حسنی، حسن - الصفحة ١١٥ - « نتيجه بحث»
با اين تصريح فخر رازى كه در اين مورد بايد «علم» را از «مقوله كيف» دانست لازم مىآيد تمام آن اعتراضاتى كه او بر قول به اينكه علم از مقوله كيف است، ايراد نموده، بر قول خود او هم، در اين مورد، وارد گردد. اگر پاسخى بر آن اعتراضات در اين مورد دارد، همان پاسخ بو على و خواجه خواهد بود كه «علم» را چه در اين مورد كه مدرك (بفتح راء) وجود خارجى ندارد، و چه در موارد ديگر از مقوله كيف دانستهاند.
بعلاوه فخر رازى كه محال مىداند «ادراك» در موردى كه مدرك وجود خارجى ندارد، از «مقوله اضافه» باشد بلكه از مقوله كيف است، در نيمى از ادراكات، قول بو على را پذيرفته است، اين امر دفاع سرسختانه او را از اين تئورى كه علم از مقوله اضافه است تضعيف مىنمايد.
٣- چنانچه گذشت، از جمله كلام فخر رازى اين بود: «شىء كه در عقل متمايز از امور ديگر است ممكن است صورت آن در خارج قائم بذات باشد. نظير اعتقادى كه افلاطون در باب مثل دارد و يا آنكه صورت آن حالّ در يكى از اجرام سماوى باشد كه از نظر ما غايباند، اين قول گرچه بعيد است، ليكن در مقايسه با اعتقاد بو على كه علم را «صورت حاصل در عقل» مىداند چون توالى فاسدى نظير انطباع كبير در صغير و ... بر آن مترتّب است، استبعادى ندارد»[١].
مىگوئيم بفرض كه «علم» را بمعنى «صورت حاصل در عقل» ندانيم اين موجب نخواهد شد كه قول بعيد- يعنى علم بمعنى مقوله اضافه- پذيرفته شود، زيرا در اينكه «علم» از چه مقولهاى است منحصر به اين دو قول- مقوله كيف و مقوله اضافه- نيست تا از باطل بودن يكى، ديگرى هرچند بعيد باشد، پذيرفته گردد.
ديگر آنكه صورت مدركه اگر در خارج، قائم بذات يا مرتسم در يكى از اجرام سماوى باشد، چگونه ممكن است در عقل ما از صور ديگر متمايز باشد و از طرفى اطلاق علم هم بر آن صحيح نخواهد بود، چون تعلّقى به ادراك ما ندارد.
بعلاوه بر علم بمعنى مقوله اضافه توالى فاسد چندى ذكر شده است كه عبارتند از:
١- لازم مىآيد علم بمعدوم و بمحال نظير اجتماع ضدّين و مثلين يا ارتفاع نقيضين محال باشد، چون اين امور تحقّق خارجى ندارند، تا براى قوّه عاقله اضافهاى به آنها باشد و توجّه بهمين محذور بوده كه فخر رازى در اين موارد، علم را از «مقوله كيف» دانسته است (چنانچه در صفحه ١٠٨ گذشت).
بقيه پاورقى از صفحه قبل- فخر رازى- شرح اشارات- ج ١- صفحه ٣١- ١٣٠.
[١]... و أن لم تكن (اى الصّورة) حاضرة عندنا أمّا بأن تكون قائمة بأنفسها .... و أمّا أن تكون مرتسمة فى شىء من الأجرام الغايبة عنّا ... فخر رازى- شرح اشارات- ج ١- صفحه ١٣٧.