بررسي و داوري در مسايل اختلافي ميان دو فيلسوف اسلامي - حسنی، حسن - الصفحة ٥٠ - خواجه در جواب به اين اعتراض مىگويد
«در قياس»
تشكيك فخر رازى بر لزوم تكرار حد وسط در قياس و جواب خواجه به آن.
بر تعريفى كه بو على از قياس اقترانى كرده، فخر رازى اعتراضى بر آن وارد كرده و خواجه پاسخى به آن داده است ابتدا كلام بو على، سپس اشكال فخر رازى و جواب خواجه را مىآوريم.
بو على در «اشارات» در تعريف قياس اقترانى چنين مىگويد:
«قياس اقترانى، آن است كه شىء مكرّرى در آن باشد، كه به آن حدّ اوسط گويند، در هريك از دو مقدمّه هم چيزى يافت مىشود كه مخصوص به آن است- حد اصغر و اكبر- و نتيجه از اجتماع آن دو امر مخصوص در دو مقدّمه، حاصل مىگردد، مانند اين مثال: «هر جيمى- ب- است و هر- ب- الف- است، پس هر ج- الف- است»[١].
اعتراض فخر رازى بر اين تعريف اين است كه:
«طبق اين تعريف، نتيجه قياس، منوط به تكرار حد وسط است و اين درست نيست چون كلّيت ندارد مثلا وقتى مىگوايم «الف- مساوى- ب- است و- ب- مساوى- ج- است» نتيجه حاصل از اين دو مقدّمه اين است كه «الف- مساوى- ج- است» ليكن حدّ وسط تكرار نشده است، چون موضوع مقدّمه دوّم، تمام محمول مقدّمه اوّل نيست و نتيجه حاصله هم عبارت از اجتماع دو امر مخصوص در دو مقدّمه يعنى حدّ اصغر و حدّ اكبر نيست، چون محمول در نتيجه، همان محمول در كبرى نيست»[٢].
خواجه در جواب به اين اعتراض مىگويد:
«مثالى كه فخر رازى آورده كه با عدم تكرار حد وسط، قياس نتيجه دارد: «الف- مساوى- ب- است و- ب- مساوى- ج- است، پس- الف- مساوى مساوى- ج- است» همانند اين مثال است: «زيد مقتول به شمشير است و شمشير آلت آهنى است، پس زيد مقتول به آلت آهنى است». نتيجه قياس همانند صغراى قياس است، چون بجاى لفظ «شمشير»، لفظ «آلت
[١] القياس الأقترانىّ يوجد فيه شىء مشترك مكرّر سيّمى الحدّ الأوسط مثل ما كان مثالنا السّالف و يوجد فيه لكلّ واحدة من المقدّمتين شىء يخصّهما ... و توحدّ النتيجة أنّما يحصل من اجتماع هذين الطّرفين ... بو على- اشارات- نقل از شرح خواجه بر اشارات- انتشارات حيدرى- تهران ١٣٧٩ ه- ج ١- صفحه ٢٣٦.
[٢] فيه اشكال ... لأنّه اءذا قلنا:- ١- مساولب- و- ب- مساولج، و انتجتا أنّ- ١- مساو لمساوى- ج- فالأوسط فى هذا القياس ليس بمتكرّر و النتيجة ليست حاصلة من اجتماع الطرفين ... فخر رازى- شرح منطق اشارات- نسخه خطّى دانشكده الهيات تهران- ش ٣٨- ج- صفحه ١٣١.