بررسي و داوري در مسايل اختلافي ميان دو فيلسوف اسلامي - حسنی، حسن - الصفحة ٢٣٧ - « نتيجه بحث»
سپس در پايان اين بحث در «المباحث المشرقيّه» چنين يادآورى مىنمايد:
«دلايلى آورديم كه «وجوب» امر عدمى است و همچنين دلايلى بر اينكه «وجوب» امر ثبوتى است و دلايل هردو قسمت قوى بودند ازاينرو تشخيص قول حق در اين مسئله بر ما مشكل شد و توفيق تشخيص قول حق در اين مسئله را از حق تعالى مسئلت مىدارم»[١]
بنابراين فخر رازى كه در «شرح اشارات» اعتراض خود را بر دليل بو على در اثبات توحيد واجب الوجود مبتنى بر اين نموده كه «وجوب» امر عدمى است خود او در اين حكم كه آيا «وجوب» امر عدمى است يا ثبوتى مردّد است.
فخر رازى كه در «شرح اشارات» بر دليل بو على بر توحيد واجب الوجود از اين راه كه «وجوب» و «تعيّن» از امور عدمى هستند اعتراضاتى وارد كرد. لازمه اين كلام او اين مىشود كه واجب الوجود امر عدمى است او كه خود موحّد است در حلّ اين اشكال چه انديشيده است؟
شايد توجّه به اين نوع اعتراضات بوده كه خواجه مىگويد: پاسخ اعتراضات فخر رازى واجب است تا عقايد ديگران به پيروى از او فاسد نگردد، چنانچه در صفحه ٢٣١ به آن اشارت رفت.
آنچه هم كه خواجه در جواب اعتراض فخر رازى بيان داشت كه «فرضا «وجوب» امر عدمى باشد ولى بو على از «وجوب» سخن بميان نياورده است و كلام او در «واجب الوجود» است اين كلام خواجه با عبارت بو على كه در ابتداء اين بحث آورديم كه فرمود: «واجب الوجود المتعيّن» مطابقت دارد.
از جمله اعتراض فخر رازى بر دليل توحيد واجب الوجود بر اين متّكى بود كه «تعيّن» امر عدمى است.»
مىگوئيم تعيّن كه همان تشخّص است سبب وجود اشياء است و از مسلّمات حكما است كه: «تا چيزى تشخّص پيدا نكند موجود نمىشود»[٢].
اگر تعيّن امر عدمى باشد چگونه ممكن است سبب وجود اشياء باشد.
بقيه پاورقى از صفحه قبل- فيجب أن يكون استحقاق الوجود وصفا ثبوتيّا ... مأخذ قبل- ج ١- صفحه ١١٥.
[١].... هذه كلمات مشكلة نسأل ا ... تعالى التّوفيق لتحقيق الحق فيها. المباحث المشرقيه فخر رازى- ج ١- صفحه ١١٨.
[٢] الشىء ما لم يتشخّص لم يوجد.