بررسي و داوري در مسايل اختلافي ميان دو فيلسوف اسلامي - حسنی، حسن - الصفحة ٦٥ - « نتيجه بحث»
است، تحيّز و مكان آنهم به تبع صورت خواهد بود»[١].
«نتيجه بحث»
فخر رازى در ابطال هيولى بيان داشت: اگر هيولى داراى مكان نباشد، حلول صورت در هيولى ممكن نخواهد بود، و اگر داراى مكان باشد، به استقلال يا به تبع، اين دو احتمال نيز باطلاند، پس قول به وجود هيولى باطل است.
خواجه جواب داد، قسم ديگرى هم وجود دارد و آن اينكه، مكان براى هيولى مشروط باشد بحلول صورت در آن و اين قسم باطل نيست پس قول به وجود هيولى، صحيح است.
فخر رازى با انكار وجود هيولى در حقيقت منكر تركّب جسم از هيولى و صورت، شده است ولى از اينكه حقيقت جسم در اعتقاد او چيست، روشن نيست.
در «شرح اشارات» خود، پس از ابطال هيولى، حقيقت جسم را «مقدار» معرّفى مىكند، به اين بيان:
«اگر «مقدار» را حالّ در صورت جسميّه و صورت را محلّ براى «مقدار» بدانيم، همان دليل ابطال هيولى، در ابطال صورت جسميّه جارى است، چون تمام اين احتمالات: صورت جسميّه داراى مكان باشد به استقلال يا به تبع، يا فاقد مكان باشد- به كيفيّتى كه در ابطال هيولى ذكر شد- باطلاند. پس صورت جسميّهيى در كار نخواهد بود و مراد از صورت جسميّه، همان «مقدار» است»[٢].
در «محصّل» كه آن را پس از «شرح اشارات» تأليف نموده[٣]، حقيقت جسم را «جوهر فرد» كه نظريّه متكلمين است، معرّفى مىكند، دلايلى ذكر مىكند، از آن جمله اينكه مىگويد:
«نقطه كه به اتّفاق همه، موجود است، در طرف خطّ است اگر تقسيم پذيرد، نصف آن، طرف
[١].... هذه الحجّة- الّتى اقيمت على ابطال الهيولى- غير مشتملة على اقسام منحصرة، فأنّ مالا يتحيّز على سبيل الحلول فى الغير، لا يحب أن يكون متحيّزا بالأنفراد، بل ربّما يتحيّز بشرط حلول الغير، و لا يلزم من ذلك كونه صفة لذلك الغير ... خواجه نصير طوسى- شرح اشارات- ج ٢- صفحه ٤٧.
[٢] هذا الحجة- الّتى اقيمت على ابطال الهيولى- بعينها يمكن أن يتمسك بها فى نفى كون المقدار مغايرا للجسمية بأن يؤخذ الجسمية مكان الهيولى و المقدار مكان الجسمية ثم تساق الحجة على وجهها ... شرح فخر رازى بر اشارات- ج ١- ص ١٩ س ٣٦- ٣٧.
[٣] در «محصّل» در مسئله خير و شر (صفحه ١٤٦) در اينباره كه شرّ ذاتا مكروه و گاه مقصود بالضرورة است گويد: «و هذه القاعدة تكلّمنا عليها فى شرح الأشارات.