بررسي و داوري در مسايل اختلافي ميان دو فيلسوف اسلامي - حسنی، حسن - الصفحة ١٨٣ - اعتراض فخر رازى بر اين كلام بو على چنين است
اعتراض فخر رازى بر بو على در وجود تقدم علّى و جواب خواجه به آن.
بو على در «اشارات» از تقدم و تأخّر ذاتى بعنوان مقدّمهاى در اثبات حدوث ذاتى ممكنات سخن گفته و بمناسبتى فقط يك قسم از اقسام تقدم ذاتى- يعنى تقدم علّى- را عنوان كرده است. فخر رازى كه در مفهوم تقدم علّى برايش شبههاى بوده آن را بعنوان اعتراض بر بو على مطرح نموده است و خواجه به آن پاسخ داده است ابتدا كلام بو على سپس اعتراض فخر رازى و جواب خواجه را مىآوريم.
بو على در «اشارات» در بيان بعضى از اقسام تأخّر چنين مىگويد:
«گاه چيزى در زمان، متأخّر از ديگرى مىباشد و گاه در مكان، متأخّر از ديگرى است، از جمله اقسام تأخّر كه توجّه به آن اكنون مورد نياز ما است اين است كه چيزى در وجود متأخّر از ديگرى باشد هرچند با متقدّم در زمان معيت داشته باشد، به اين بيان كه: وجود متأخّر، از متقدّم باشد نه كه وجود متقدم از آن باشد و استحقاق وجود بر متأخّر بجهت آن است كه وجود بر متقدّم حاصل شده باشد به عبارت ديگر متقدم، واسطه در حصول وجود بر متأخّر بوده و علّت آن باشد و ... مانند اين مثال: «دستم را حركت دادم سپس كليد در دست من حركت كرد» در اين مثال حركت دست و حركت كليد در يك زماناند با اين وصف حركت كليد در وجود، متأخّر از حركت دست است، اين نوع تأخّر را تأخّر ذاتى گويند و متقدّم، علّت متأخّر مىباشد[١]».
اعتراض فخر رازى بر اين كلام بو على چنين است:
«بو على كه در كلام خود تقدّم علّى را عنوان كرده اگر مرادش از تقدّم علّت، تأثير علّت باشد، كلام درستى است ولى بيفائده است چون علّت هم بمعنى تأثير است، بنابراين مقصود از عبارت «علّت مقدّم بر معلول است» اين است كه: مؤثّر در چيزى مؤثّر در آن باشد كه كلام لغوى مىباشد و كلام بو على در بيان تقدم «علّى» در دو چيز خلاصه مىگردد:
١- چيزى كه علّت باشد، «وجود»، اوّل براى علّت حاصل است و در ثانى براى معلول حاصل مىگردد و عكس آن صحيح نيست و اقتضاى اين كلام تقدم وجودى علّت بر معلول است ٢-
[١] الشىء قد يكون بعد الشّىء من وجوه كثيرة: مثل البعديّة الزّمانيّة و المكانيّة و انّما نحتاج الآن من الجمله الى ما يكون باستحقاق الوجود و ان لم يمتنع ان يكونا فى الزّمان معا و ذلك اذا كان وجود هذا عن آخر و وجود الأخر ليس عنه فما استحقّ هذا الوجود الّا و الأخر حصل له الوجود و وصل اليه الحصول و أمّا الأخر فليس يتوسّط هذا بينه و بين ذلك الأخر فى الوجود ... و ليس يصل الى ذلك الّا مارّا على الأخر و هذا مثل ما تقول: حركّت يدى ثم تحرّك المفتاح ... و ان كانا معا فى الزمان فهذا بعدية بالذّات ... بو على- اشارات- نقل از شرح خواجه- ج ٣- صفحه ١٠٩.