بررسي و داوري در مسايل اختلافي ميان دو فيلسوف اسلامي - حسنی، حسن - الصفحة ١٢١ - « نتيجه بحث»
باشد و بلوازمى غير لوازم ماهيّت پيوندى نداشته باشد خودبخود معقول است و نيازى بتجريد ندارد. پس ملازم بودن صورت عقلى با لوازم ماهيّت خود، منافى با معقوليّت آن نيست. از اينكه فخر رازى مىگويد: علم بخودى خود، كلّى نيست و كلّيت آن به اعتبار كلّيت معلوم خارجى است، درست نيست. زيرا زيد و عمرو كه دو انسان موجود در خارجاند انسانيّت مشترك ميان آن دو، اگر در هريك از زيد و عمرو موجود باشد، لازم مىآيد وجود شىء در موارد متعدّد، واحد باشد كه بضرورت عقل باطل است و اگر وجود انسان مشترك ميان زيد و عمر به اين معنى باشد كه جزئى از آن در زيد و جزء ديگر آن در عمرو است لازم مىآيد كه عين او، در هيچيك از آن دو، نباشد و اين خلاف فرض است. پس انسان مشترك، فقط در عقل است كه به اين اعتبار جزئى است- ممّا ينظر فيه- و به اعتبار مطابقتى كه آن صورت عقلى با افراد دارد- يعنى بنظر مرآتى به آن لحاظ شود- (مما ينظر به) كلّى است»[١].
«نتيجه بحث»
در اين مسئله كه آيا عقل مىتواند از افراد خارجى، صورتى كلّى و مجرّد از عوارض غريبه انتزاع نمايد يا نه، فخر رازى معتقد است كه ممكن نيست. ازاينرو، بر بو على خرده مىگيرد كه صورت عقلى منتزع از افراد خارجى، آميخته بعوارض است و نمىتواند كلّى باشد و ... خواجه بدفاع از بو على جواب داد كه صورت معقول منتزع از افراد خارجى فقط از عوارض غريبه كه مادّىاند- مانند وضع اين، كم و كيف- بايد مجرّد باشد، نه از هرنوع عوارض و لوازمى. پس اشتباه از فخر رازى است كه عوارض غريبه را به لوازم مفارق مادّه و به لوازم ماهيت و وجود سرايت داده است.
مىگوئيم مواردى از كلام «بو على»، نظر خواجه را تأييد مىكند كه صورت معقول فقط بايد از عوارض مادّى مجرّد باشد. پيوستگى لوازم مفارق از مادّه با صورت عقلى منافاتى با تجرّد
[١]و الفاضل الشارح: فسّر الغواشى الغريبة عن الماهيّة بجميع العوارض المفارقة و لوازم الوجود و الماهيّة و لوازم الماهيّة كالزّوجيّة لأثنين لا تكون غريبة عن الماهيّة و ايضا لا يكون بحيث يمكن أن تزال .... قوله (اى الشيخ):
و أمّا ما هو فى ذاته برىء عن الشوائب المادّية و اللواحق الغريبة الّتى لا تلزم ماهية عن ماهيّة فهو معقول لذاته ليس يحتاج الى عمل يعمل به ... هذا تصريح بأنّ لوازم الماهيّة ليست من الغواشى الغريبة ... الأنسانيّة الّتى فى زيد ليست بعينها فى عمرو .... فهى أنّما تكون فى العقل فقط و هى الأنسانيّة الكلّية فهى من حيث يكونها صورة واحدة فى عقل زيد مثلا باحد الأعتبارين «مما ينظر به» فى شىء آخر و يدرك به شىء آخر و بالاعتبار الأخر ممّا ينظر فيه و تدرك نفسه ...- خواجه نصير طوسى- شرح اشارات- ج ٢- صفحه ٣٢٥.