بررسي و داوري در مسايل اختلافي ميان دو فيلسوف اسلامي - حسنی، حسن - الصفحة ٣٧ - « نتيجه بحث»
خواجه به اين اعتراض، جواب تفصيلى نمىدهد، فقط متذكّر مىشود كه:
«اين اعتراض فخر رازى مبتنى بر مقدّمات واهى و جواب آن چون موجب تطويل و درازى سخن مىشود از آن خوددارى مىكنيم»[١].
«نتيجه بحث»
فخر رازى بيان داشت آنچه گفته شده كه «در معدوله ثبوت موضوع لازم است و سالبه نيازى بوجود موضوع ندارد» درست نيست چون اوّلا محمول معدوله، عدمى است حكم ايجابى يعنى حكم به ثبوت آن امر عدمى، بر غير ممتنع است و چون مىتوان محمول آن را، موضوع قضيّه ديگر قرار داد، پس اقتضاى وجود موضوع را ندارد. ثانيا موضوع سالبه، معدوم مطلق نخواهد بود و بايد تخصيص به امرى داشته باشد و هر امر مخصّصى (بفتح صاد) موجود است پس موضوع سالبه موجود است.
خواجه بلحاظ اينكه پاسخ اين اعتراض، موجب اطناب در كلام و فائده چندانى را در بر ندارد از ورود در آن خوددارى كرد:
قطب رازى در «محاكمات» نظر خواجه را تأييد نموده و در جواب فخر رازى چنين مىگويد:
«گرچه در قضيّه معدوله محمول امر عدمى است ليكن حكم ايجابى در آن بمعنى صدق محمول بر موضوع است و صدق شىء بر امرى نياز به اينكه براى آن شىء در ذات خود ثبوتى باشد نيست، چنانچه اعدام بر موجودات صادقاند نظير صدق فناء بر انسان»[٢].
دو احتمال هم در تأييد نظر خواجه وجود دارد:
بقيه پاورقى از صفحه قبل- لقضيّة اخرى فاذن موضوع القضيّة امكن أن يكون عدميّا ... لم قلتم أنّ موضوع السّالبة يجوز أن يكون عدميا بيانه أنّ سلب المطلق غير معقول ... فأذن الموضوع يجب أن يكون له تقيّدا و تخصّص و كلّما كان كذلك فهو موجود ... فخر رازى- شرح منطق اشارات- نسخه خطّى دانشكده الهيات تهران- ش ٣٨- ج صفحه ٦٩.
[١]... الأعتراضات الّتى اوردها الفاضل الشارح .... كانت حججا مبنيّة على اصول غير متقرّرة كان الاشتغال بها يؤدّى الى الأطناب ... خواجه نصير طوسى- شرح اشارات- ج ١- صفحه ١٣٠.
[٢].... أن عنى به صدقه عليه فلا نسلّم أنّ صدق الشىء على الغير فرع على ثبوته فى نفسه ضرورة أن الاعدام صادقة على الموجودات .... قطب رازى- محاكمات- ذيل شرح اشارات خواجه- انتشارات حيدرى- تهران ١٣٧٩ ه- ج ١- صفحه ١٣١.