بررسي و داوري در مسايل اختلافي ميان دو فيلسوف اسلامي - حسنی، حسن - الصفحة ١١٨ - « نتيجه بحث»
فساد اعتقاد او كافى است چون در يك مورد كه علم از مقوله اضافه نباشد، در هيچ مورد نيز از آن مقوله نخواهد بود (صفحه ١١٠).
اين ايراد بر خواجه هم وارد است چون او هم علم را در تمام موارد از مقوله كيف نمىداند و بر بو على كه علم حق تعالى را از مقوله كيف مىداند توالى فاسدى مىشمرد از جمله اينكه مىگويد:
«لازم مىآيد «اتّحاد فاعل و قابل» و يا حق تعالى محلّ معلولات كثير باشد، و يا معلول اوّل مباين با ذات حق تعالى نباشد و ...»[١].
ولى از اينكه علم را در تمام موارد از مقوله كيف نمىداند، اين احتمال كه به اعتقاد او هم علم مقول بتشكيك باشد شايد خالى از قوّت نباشد.
[١]لا شكّ فى أنّ القول بتقرّر لوازم الأوّل فى ذاته قول يكون الشّىء الواحد قابلا و فاعلا معا ... و قول بكونه محلّا لمعلولاته الممكنة المتكثرة و قول بأن معلوله الأوّل غير مباين لذاته ...
خواجه نصير طوسى- شرح اشارات- ج ٣- صفحه ٣٠٤.