بررسي و داوري در مسايل اختلافي ميان دو فيلسوف اسلامي - حسنی، حسن - الصفحة ١٢٥ - « نتيجه بحث»
خواجه از اين اعتراض فخر رازى چنين جواب مىدهد:
«در مورد قطره باران كه بصورت خط ديده مىشود، اگر بگوئيم كه هواى محيط بر قطره بشكل آن قطره درمىآيد و با جابجا شدن قطره، امتدادى از شكل قطره، در هوا بوجود درمىآيد كه بصورت خط ديده مىشود، لازمه اين قول وجود خلاء است كه محال است و از اينكه فخر رازى نظر بو على را در مورد اينكه «مشاهده نقطه، بصورت خط، منسوب بحسّ مشترك است» سفسطه خواند، نظر خود او از اينكه مىگويد «مشاهده نقطه بصورت خط، منسوب به چشم است» به سفسطه نزديكتر است زيرا چنين خطّى، نه موجود در خارج است نه مقابل با چشم»[١].
«نتيجه بحث»
اعتراض فخر رازى بر بو على اين بود كه اگر قطره «باران» مقابل چشم بصورت خط ديده مىشود، مدرك (بكسر راء) آن حسّ مشترك نيست و ممكن است محلّ آن خط چشم باشد- به تفصيلى كه گذشت- و خواجه به آن جواب داد كه اعاده نمىكنيم.
قطب رازى هم در «محاكمات» نظر خواجه را تقويت كرده است چون معتقد است مشاهده قطره موجود در خارج، بصورت خط، مربوط بحسّ مشترك است، نه بچشم و سخن او در اين مورد چنين است: «آدمى در خواب كه حواس ظاهريش از كار افتاده، امورى را مشاهده مىكند كه در بيدارى مشاهده نمىكند. بعضى از بيماران هنگام تعطيل حواس ظاهرى، امورى را مشاهده مىكنند، ديگران كه در كنار او هستند آن امور را نمىبينند، اينگونه مشاهدات كه بچشم نيست پس بايد بحسّ مشترك باشد»[٢].
بقيه پاورقى از صفحه قبل- آخر من الهواء ... فلمّا بقى ذلك الشّكل فى الأجزاء الهوائيّة المتجاورة لا جرم رؤيت القطرة خطّا ... ثمّ أن وقعت المساعدة على أنّ هذا الخطّ لا وجود له فى الخارج فلم لا يجوز أن يكون محلّه البصر.
قوله: أنّ البصر مرتسم فيه صورة المقابل، فيقال هذا المقال، لم يسند الى برهان قاطع ...- فخر رازى- شرح اشارات- المطبعة الخيريّة- المصر ١٣٢٥ ه- ج ١- صفحه ١٤٧.
[١]و الجواب ... أنّ بقاء التشكّل السابق عند حصول التّشكل بعده، يقتضى الخلاء فأنّ التّشكّل أنّما حدث فى الهواء لنهاياته المحيطة بالجسم المتحرّك فيه و بقاء النّهايات بحالها بعد خروج المتحرك عليها يقتضى احاطة النّهايات بالخلاء ... ذلك اولى بأن ينسب الى السفسطه ... لأنّه مع كونه مشتملا على القول بمشاهدة ما ليس فى الخارج قول بمشاهدة ما لا يقابله البصر ...- خواجه- شرح اشارات- ج ٢- صفحه ٣٣٤.
[٢]... أنّ النّائم يشاهده فى منامه امورا كثيرا و كذا جماعة من المرضى و غيرهم يشاهدون عند تعطّل حواسّهم صورا لا يريها الحاضرون فى مجلسهم بل ربّما لا يوجد فى الأعيان امثالها ...- دنباله پاورقى در صفحه بعد