بررسي و داوري در مسايل اختلافي ميان دو فيلسوف اسلامي - حسنی، حسن - الصفحة ١٠٨ - خواجه در جواب اين اعتراض مىگويد
خواجه در جواب اين اعتراض مىگويد:
«صورت ذهنى اگر مطابقت با خارج نمايد كه علم است فقط در صورت عدم مطابقت با خارج جهل است، نه كه هردو احتمال باطل باشد. ولى «علم» اگر از مقوله اضافه باشد، «اضافه» در خارج تحقّق ندارد و مطابقت و عدم مطابقت با خارج را نمىتوان در آن اعتبار نمود، ازاينرو، ادراك بمعنى اضافه، نه علم خواهد بود و نه جهل. افلاطون را چنين اعتقاد نيست كه براى امور محال نظير اجتماع نقيضين در خارج، صورتى قائم بذات باشد. احتمال اينكه صور مدركه، حالّ در يكى از اجرام سماوى باشند نه فقط مستبعد است- چنانچه فخر رازى مدّعى است- بلكه از محالات است. علم را اگر صورت ذهنى بدانيم، هرچند در تعقّل آسمان، صورت آسمان مساوى با آسمان خواهد بود ولى انطباع «كبير» در «صغير» صدق نخواهد كرد چون آلت ادراكى كه صورت معقول بايد در آن حلول نمايد ممكن است مادّه يا قوّه جسمانى باشد كه به بزرگى و كوچكى اتّصاف پيدا نمىكنند. فرضا كه صدق انطباع كبير در صغير را بپذيريم اين اعتراض منحصر به احساس بصرى و تخيل خواهد بود بنابراين قول كه «ابصار» بمعنى انطباع صورت در جليديّه و تخيّل بمعنى حلول صورت در آلت تخيّل است امّا در ساير ادراكات، نظير: أدراك سمعى و شمّى و ذوقى و لمسى و يا عقلى، اين اعتراض وارد نيست بنابر اعتقاد آنكس كه «ابصار» بمعنى خروج شعاع و تخيّل بمعنى انطباع صورت در «نفس» باشد. كلّا اين اعتراض بىمورد و مردود است[١].
فخر رازى اعتراض ديگرى مطرح مىكند و آن اينكه: «در مواردى حصول ادراك متوقّف بر وجود خارجى مدرك (بفتح راء) است، ادراك محسوسات ظاهرى مانند: ديدن، شنيدن، لمس كردن و ... عبارت از اضافه قوّه مدركه به موجود خارجى است. ابصار يك حالت اضافى ميان قوّه باصره و مرئى خارجى است كه احتياج به انطباع صورت مرئى در قوّه باصره ندارد و ساير ادراكات حسى نيز چنيناند ولى در بعضى از ادراكات كه مدرك (بفتح راء) تحقّق خارجى ندارد، اين احتمال كه «علم» عبارت از صورت حاصل در ذهن باشد درست است- چنانچه
[١]و الجواب عن الأوّل: أنّ من الصّورة ما هى مطابقة للخارج و هى العلم و منها ما هى غير مطابقة للخارج و هى الجهل. و أمّا الأضافة فلا تعتبر فيها المطابقة و عدمها لأمتناع وجودها فى الخارج فلا يكون الأدراك بمعنى الأضافة علما و جهلا و عن الثّانى أنّ افلاطون لم يذهب و لا غيره .... و أمّا القول بأنّ الصّورة المدركة فى جسم غايب ... من المحالات الظّاهرة ... و ليس كذلك القول بأنّ الصّورة السّماء المنطبعة فى آلة ... لأحتمال أن يكون الأنطباع فى مادّة الجسم ... او فى القوّة المدركة اللّذين لا خطّ لهما فى الصغر و الكبر من حيث ذاتيهما ... خواجه نصير طوسى- شرح اشارات- ج ٢- صفحه ١٧ تا ٣١٦.