بررسي و داوري در مسايل اختلافي ميان دو فيلسوف اسلامي - حسنی، حسن - الصفحة ٢٥٨ - « نتيجه بحث»
فخر رازى كه دليل عقلى را در اثبات ديدن خدا مردود مىداند استدلال سمعى و نقلى او در اثبات مطلوب او كفايت نمىكند چون آن آيات كه او ذكر كرده صريح و نصّ در آن معنى- ديدن خدا- نيستند و ممكن است ناظر به مفهوم ديگرى باشند چنانچه خواجه يادآور شده است و عجيب است كه فخر رازى آيات و رواياتى را كه اماميّه در اثبات امامت بلافصل على عليه السلام آوردهاند، با اينكه آنها نصوصى جلّى و ظاهر در دلالت خود مىباشند، با ذكر يك احتمال ضعيف كه اين نصوص ناظر به بزرگداشت و تعظيم على عليه السلاماند دلالت آنها را در اثبات امامت از اعتبار ساقط مىداند[١]. چگونه ممكن است آياتى كه او در اثبات رؤيت حق تعالى به آنها استناد جسته با وجود احتمال خلاف به اعتبار خود باقى باشند.
بعلاوه فخر رازى در «المباحث المشرقيّه» استدلال مىكند كه خدا «نه جسم» است و «نه جوهر» و «نه عرض» است[٢] و شىء قابل ديدن يا جسم است و يا عرض، خدا كه جسم و عرض نيست چگونه ممكن است مورد رؤيت قرار گيرد؟
[١] معالم اصول الّدين صفحه ١٧٣.
[٢] رجوع شود به المباحث المشرقيّه- ج ٢- صفحه ٤٥٨ تا ٤٦٨- كه نمونهاى از آن در صفحه ٢٥٣ آمده است.