بررسي و داوري در مسايل اختلافي ميان دو فيلسوف اسلامي - حسنی، حسن - الصفحة ١٦٨ - اعتراض دوم فخر رازى بر بقاء نفس پس از فناء بدن اين است
خواجه به اين اعتراض چنين پاسخ مىدهد:
«مادّهاى كه براى نفس ناطقه فرض شده اگر قابل اشاره حسّى باشد، محال خواهد بود، چون شىء قابل اشاره حسّى از اجزاء ماهوى شىء غيرقابل اشاره حسّى نخواهد بود و اگر قابل اشاره حسّى نباشد و قائم بذات باشد، آن خود نفس است، نه از اجزاء آن و اگرنه قابل اشاره حسّى باشد و نه قائم بذات ولى بدن در قوام آن مؤثر باشد فرض باطلى است و اگر بدن در قوام آن، مؤثّر نباشد اين فرض صحيح است و ثابت مىشود بقاء نفس پس از فناء بدن، همانگونه كه بو على بيان نموده است»[١].
اعتراض دوّم فخر رازى بر بقاء نفس پس از فناء بدن اين است:
«نفس ناطقه داخل در جنس جوهر است، پس مركّب از جنس و فصل است و جنس و فصل چون مجرّد- بشرط لا- اخذ شوند، مادّه و صورت مىباشند[٢]، پس طبق اعتقاد حكماء نفس ناطقه مركّب از مادّه و صورت مىباشد و حال آنكه آن را بسيط مىدانند و مادهاى هم كه براى نفس فرض شده بايد مجرّد باشد، پس مادّه نفس، هم عقل خواهد بود هم عاقل و هم معقول، و چون اين امور، از صفات نفساند لازم خواهد آمد كه مادّه نفس در تمام صفات با خود نفس مساوى باشد، و اين محال است و اين هم تالى فاسد ديگرى بر اعتقاد حكما، در مورد نفس مىباشد[٣]».
[١].... و الجواب: انّ هيولى النّفس اءمّا ذات وضع او غير ذات وضع و الأوّل محال لأنّ ذات الوضع لا يكون جرأ لما لا وضع له. و الثّانى لا يخلو اءمّا أن تكون مع كونها غير ذات وضع ذات قوام بانفرادها أولم تكن فاءن كانت، كانت عاقلة بذاتها ... و كانت هى النّفس و قد فرضناها جزاء منها هذا خلف و اءن لم تكن ذات قوام بانفرادها فاءمّا أن يكون للبدن تأثير فى اقامتها أو لم تكن ... اءن لم يكن للبدن تأثير فى اقامتها، كانت باقية بما يقيمها و اءن لم يكن البدن موجودا و هو المطلوب ... خواجه نصير الدين طوسى- شرح اشارات- ج ٣- صفحه ٢٨٩.
[٢] بشرط لا، به اين معنى است كه ماهيّت، به تنهائى بدون غير تصوّر شده باشد، و اگر امر ديگرى با آن لحاظ گردد، زايد و عارض بر آن مىباشد و ماهيّت به اين اعتبار جزء مركّب خواهد بود و قابليّت حمل را نخواهد داشت.
[٣].... و ايضا فالنّفس النّاطقة داخلة تحت جنس الجوهر فتكون النّفس الناطقة مركّبة من الجنس و الفصل، و اذا اخذا بشرط التجرّد كانا مادّة و صورة فالنّفس على قانون مذهبهم مركّبة من مادّة و صورة و مادّتها لابدّ أن تكون مجرّدة فتكون مادّة النّفس عقلا و عاقلا و معقولا على هذا التقدير تكون مادّة الشّىء مساوية لكلّ ذلك الشّىء فى كل الصّفات و هو محال ... فخر رازى- شرح اشارات- ج ٢- صفحه ٦٥.