بررسي و داوري در مسايل اختلافي ميان دو فيلسوف اسلامي - حسنی، حسن - الصفحة ٢٢٢ - بو على در«اشارات» در فقرهاى از كلام خود در اثبات واجب الوجود مىگويد
اعتراض فخر رازى بر بو على در نفى تسلسل در اثبات واجب الوجود و جواب خواجه به آن
استدلالى كه بو على در اثبات واجب الوجود دارد فخر رازى آن را ناتمام و ناقص مىشمرد و خواجه به اعتراض او پاسخ مىدهد ازاينرو ابتدا كلام بو على و سپس به بررسى نزاع خواجه و فخر رازى مىپردازيم.
بو على در «اشارات» در فقرهاى از كلام خود در اثبات واجب الوجود مىگويد:
«وجود ممكن محتاج به علّت است آن علّت يا واجب خواهد بود و يا ممكن چنانچه ممكن باشد احتياج بعلّت ديگرى خواهد داشت و بهمين ترتيب چون يكيك از آحاد سلسله در حدّ ذات خود ممكن هستند. مجموع آن سلسله هم كه متعلّق به آن آحاد است، بناچار ممكن خواهد بود، نه واجب يعنى وجوب مجموع آن سلسله، ذاتى آن نخواهد بود بلكه وابسته بغير مىباشد، در اين صورت سلسله ياد شده اگر بواجب منتهى گردد وجود واجب ثابت مىگردد و اگر بواجب منتهى نگردد يا دور لازم خواهد آمد و يا تسلسل بىنهايت و چون دور و تسلسل باطلاند بناچار آن سلسله منتهى بواجب خواهد شد پس وجود واجب ثابت مىشود»[١].
فخر رازى اعتراض خود را بر اين كلام كه بو على در اثبات واجب الوجود آورده چنين بيان مىكند:
«آنچه بو على آورد كه اگر: علّت ممكن خود نيز ممكن باشد نياز بعلّت ديگرى خواهد داشت و بهمين ترتيب كه آن سلسله بواجب الوجود منتهى خواهد شد. اين بيان او در اثبات واجب الوجود وقتى تمام است كه قبلا يادآورى مىنمود كه تقدّم زمانى سبب، بر مسبّب جايز نيست وگرنه استناد هر ممكن به امر قبل از خود، گرچه هم به آغازى منتهى نگردد، در نزد شيخ ممتنع نخواهد بود و باوجود اين احتمال كه هريك از آحاد سلسله بر ديگرى تقدّم زمانى داشته باشد، تسلسل ابطال نمىگردد، پس بر شيخ لازم بود كه در ابطال تسلسل اين مطلب را مىافزود كه معيّت زمانى سبب با مسبّب لازم است و حال آنكه چنين نكرده است»[٢].
[١].... أمّا أن يتسلسل ذلك الى غير النّهاية فيكون كلّ واحد من احاد السلسله ممكنا فى ذاته و الجملة متعلّقة بها، فتكون غير واجبة ايضا و تجب بغيرها ...- متن اشارات- از شرح خواجه- ج ٣- صفحه ٢٠ س ٤ ببعد.
[٢].... لمّا بيّن أنّ الممكن لابدّ له من سبب تكلّم فى فساد التّسلسل و لقد كان من الواجب عليه ان يتكلّم قبل هذا ... فى بيان أنّ السّبب المؤثّر لا يجوز أن يكون متقدّما تقدّما زمانيّا على المسبّب فأنّه لو جاز ذلك لما امتنع اسناد كلّ ممكن الى آخر قبله و لا الى اوّل و ذلك عنده غير ممتنع فكيف يمكن ابطاله لأثبات واجب الوجود، فأمّا اذا قام الدّلالة على أنّ السّبب لابدّ من وجوده مع المسبّب فحينئذ لو حصل التّسلسل لكانت تلك الأسباب و المسبّبات باسرها حاضرة معا و ذلك عنده محال ... فخر رازى- شرح اشارات- ج ١- صفحه ١٩٥.