بررسي و داوري در مسايل اختلافي ميان دو فيلسوف اسلامي - حسنی، حسن - الصفحة ٣١ - « نتيجه بحث»
خواجه جواب داد، بر مركّب عقلى بخصوص «اصطلاحا» ماهيّت اطلاق مىگردد، بو على كه آورده: حدّ بر ماهيّت شىء دلالت مىكند و مركّب از جنس و فصل است قصدش از ماهيّت همان مركّب عقلى است و مسلّما حدّ ماهيّت مركّب عقلى مركّب از جنس و فصل است پس تناقضى در كلام بو على در اين مورد نيست.
احتمال ديگرى كه مؤيّد نظر خواجه است اين است كه گرچه اطلاق حدّ حقيقتا بر تعريفى است كه مركّب از جنس و فصل باشد، ليكن اطلاق اعمّ از حقيقت و مجاز است بر تعريف مركّب از غيرجنس و فصل اگر به عنوان توسّع و مجاز، حدّ اطلاق گردد، محذورى نخواهد بود. بو على كه در منطق اشارات بر تعريف مركّب از جنس و فصل اطلاق «حدّ» نموده، مىتوان آن را اطلاق و استعمال حقيقى دانست و در اثر ديگر خود كه بر تعريف مركّب از غيرجنس و فصل اطلاق حدّ نموده مىتوان آن را مجازى بحساب آورد از آنچه ذكر شد عدم تناقض در كلام بو على مشخّص مىشود. ديگر آنكه فخر رازى مىگويد: «اگر در تعريف انسان، «جسم ناطق» بكار گرفته شود، ناطق را دلالتى بر تمام ذاتيات انسان از تعذّى و نموّ و حسّ و حركت نيست مگر بدلالت التزام[١]» اين سخن با آنچه كه در صفحه ٢٦ از ايشان نقل شد در مورد دلالت التزام منافات دارد.
[١].... فأن الناطق لا يدلّ على التغذّى و النموّ و الحس و الحركة ألّا بالالتزام. فخر رازى- شرح منطق اشارات نسخه خطّى كتابخانه دانشكده الهيات تهران ش ٣٨ ج صفحه ٤٢.