بررسي و داوري در مسايل اختلافي ميان دو فيلسوف اسلامي - حسنی، حسن - الصفحة ١٧ - ٧ - تبيينى بر اختلاف آراء خواجه طوسى
گفته است، نه آنكه سخنش صرفنظر از اين عنوان باشد و عبد الرزاق لاهيجى هم در «شوارق الاءلهام» نظير قول حاجى سبزوارى سخن گفته است، به اين عبارت: «و انّما ذهب فى هذا الكتاب الى نفى الهيولى لاءنه اوفق بقواعد الكلام»[١] يعنى خواجه در كتاب تجريد الكلام نفى هيولى نموده است، از اينجهت بوده كه با قواعد علم كلام موافقتر بوده است، كتاب تجريد الكلام خواجه كه در علم كلام است، آن را طبق روش اخلاقى خود آنچه مساعد با نظر متكلمين بوده مورد توجه قرار داده است يعنى مسائل را صرفنظر از شرايط و مقتضيات زمانى عنوان نكرده است هرچند كه مخالف با معتقدات خاصّه او بوده است اين سخن حاجى و لاهيجى با سبك كار خواجه سازگار است زيرا او كتابهاى چندى را به تقاضاى بعضى از بزرگان و افراد بانفوذ نوشته است، نظير شرح معينيّه كه آن را بتقاضاى معين الدين پسر ناصر الدين محتشم و شرح ثمره بطلميوس را بخواهش حاكم اصفهان و اخلاق ناصرى را بدرخواست ناصر الدين محتشم نوشته است، خواجه بخاطر مصالحى خواستهها و معتقدات آنان را ناديده نگرفته است، كتاب الاءوصاف الاءشراف را كه بدرخواست خواجه شمس الدين جوينى وزير، نوشته است در باب اتحاد مىگويد: «اتحاد نه آن است كه جماعتى قاصرنظران توهم كنند كه مراد از اتحاد يكى شدن بنده با خداى تعالى باشد ... بل آن است كه همه او را ببينند بىتكلّف .... و دعاى منصور حلاج كه گفته «انا الحق» و آنكس كه گفت «سبحان ما اعظم شاءنى» نه دعوى الهيت كردهاند بل دعوى نفى انيّت خود و اثبات اينّت غير كردهاند[٢]. خواجه اين مطالب را بخاطر شمس الدين محمد جوينى وزير نوشته است اما وقتى كه موقعيت عوض مىشود و گروهى از فقراء قلندريه نزد هلاكو آمدند و هلاكو از خواجه مىپرسد اينها كيانند، خواجه در جواب گفت: مردمىاند بىفائده و زائد و فضله در جهان، و سلطان هم فرمان داد همه را نابود كردند[٣]». خواجه خود در ديباچه اخلاق ناصرى مىگويد: «اين ديباچه را بگونهاى كه موجب رضاى علاء الدين محمد پادشاه قلاع الموت و ناصر الدين محتشم بود ترتيب يافت و با سلوك فكر باطنيان نزديك بود، اگرچه مخالف با شريعت و سنّت بود، چون چارهاى غير از اين نبوده بموجب قضيّه «و دارهم ما دمت فى دارهم و ارضهم ما كنت فى ارضهم» يعنى ماداميكه در خانه آنانى با آنان مدارا كن و تا زمانى كه در سرزمين آنانى طبق رضايت آنان عمل كن».
آنچه آورديم در رفع اختلاف آراء خواجه كفايت است كه آراء او در كتب كلاميش چنانچه
[١] شوارق الالهام- ج ٢- صفحه ٣٢ سطر ١٨.
[٢] الاءصاف الاشراف صفحه ٦٦.
[٣] احوال و آثار خواجه بنقل از الحوادث الجامعه.