اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٣٤ - فصل دهم در معالجه امراض نفس و آن بر ازاله رذايل مقدر بود
كند و اگر تأثر نفس بوده باشد باصناف معالجات كه كتب اين صناعت بر آن مشتمل است بازاله آن مشغول شود كه چون سبب مرتفع شود لامحاله مرض نيز مرتفع شود.
و اما معالجات كلى در طب باستعمال چهار صنف بود غذا و دوا و سم و كى يا قطع.
و در امراض نفسانى هم بر اين سياقت اعتبار بايد كرد بر اينطريق كه اول قبح رذيلتى كه دفع و ازاله آن مطلوب بود بر وجهى كه شك را در آن مجال مداخلت نباشد معلوم كنند و بر فساد و اختلالى كه از طريان آن منتظر و متوقع بود چه در امور دينى و چه در امور دنياوى واقف شوند و آنرا در تخيل مستحكم كنند پس باراده عقلى از آن تجنب نمايند اگر مقصود حاصل شود فخير و الا بمداومت فضيلتى كه بازاى آن رذيلت باشد مشغول شوند و در تكرار افعالى كه تعلق بدان قوت دارد بر وجه افضل و طريق اجمل مبالغه كنند و اين معالجات جمله بازاى علاج غذائى بود نزديك اطباء
و اگر بدين نوع معالجه مرض زايل نشود توبيخ و ملامت و تعيير و مذمت نفس بر آن فعل چه بطريق فكر و چه بطريق قول و چه بعمل استعمال كنند.
و اگر كفايت نيفتد در مطلوب و مقصود تعديل يكى از دو قوت حيوانى يعنى غضبى يا شهوى نباشد باستعمال قوت ديگران را تعديل و تسكين نمايند چه هرگاه كه يكى غالب شود صاحبش مغلوب گردد و در اصل فطرت خود همچنانكه فايده قوت شهوى تبقيه شخص و نوع است فايده قوت غضبى كسر سورت شهوت است تا چون ايشان متكافى شوند قوت نطقى را مجال تميز بود و اين صنف علاج بمثابه معالجات دوائى بود