قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦١
نتيجه ايمان و عمل و عدم آندو است در اينصورت سعادت حالت نفسانيى است كه رسيدن بخيرات را ميّسر ميكند و شقاوت عكس آنست در مجمع نيز آندو را حالت و نيرو فرموده است «يَوْمَ يَأْتِ لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌ وَ سَعِيدٌ. فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ ... وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ ...» هود: ١٠٥- ١٠٨.
در اين آيه ملاحظه ميكنيم ابتدا حكم بشقاوت و سعادت شده سپس وعده جهنم و بهشت آمده است. ايضا آيه «لا يَصْلاها إِلَّا الْأَشْقَى» الليل: ١٥.
هكذا حديث
«مَنْ شَقِيَ شَقِيَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ وَ مَنْ سَعِدَ سَعِدَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ».
ايضا آيه «فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى» طه: ١٢٣. كه شقاوت بعد از ضلالت آمده زيرا از نتائج آن است.
در الميزان ذيل آيه «وَ لَمْ أَكُنْ بِدُعائِكَ رَبِ شَقِيًّا» مريم: ٤. فرموده: گويا مراد از شقاوت محروم شدن از خيرات و حرمان لازم شقاوت و يا خود شقاوت است. احتمال اولشان مطابق نظر ما است.
بنا بر اين شقاوت، عدم قابليت رحمت است كه از عصيان و عدم ايمان بوجود آيد. بعكس سعادت اين راجع بآخرت ولى راجع بدنيا ميشود گفت: شقاوت عدم نيل بخواستهها و آرزوهاست چنانكه سعادت خلاف آن مىباشد.
«وَ لَمْ أَكُنْ بِدُعائِكَ رَبِ شَقِيًّا» مريم: ٤. «وَ بَرًّا بِوالِدَتِي وَ لَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيًّا» مريم: ٣٢. گوئى مراد از شقاوت در اين دو آيه محروم بودن از خيرات و يا در آيه اول حرمان و در دومى شقاوت است. ميشود از آيه فهميد كه عقوق والدين سبب شقاوت است.
«طه. ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى. إِلَّا تَذْكِرَةً لِمَنْ يَخْشى» طه: ١- ٣.
«فَلا يُخْرِجَنَّكُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقى» طه:
١١٧. راغب از بعضى نقل ميكند:
گاهى شقاوت بجاى رنج و مشقت گذاشته ميشود مثل «شَقَيْتُ في كذا» يعنى در اين كار بمشقت افتادم هر شقاوت