قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٤٦
صافى است كه در آن خاك هست.
باران تندى بآن رسيد (خاكش را شست) و آنرا سنگى كه چيزى نميروياند، كرد.
صلصال: اين كلمه چهار بار در قرآن مجيد آمده است و همه در خصوص خلقت انسان: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ ...
إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ ... قالَ لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ» حجر: ٢٦، ٢٨، ٣٣. «خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ» رحمن: ١٤.
حمأ چنانكه گذشت بمعنى گل سياه بدبو است. مسنون بمعنى آميخته يا مصور است. صلصال را گل خشك گفتهاند راغب گويد: «الطين الجافّ» طبرسى فرموده: «الطين اليابس» و بقولى بمعنى گل بدبو است. و اصل آن از «صَلَ اللَّحْمُ» گوشت بدبو گرديد مىباشد.
صحاح گويد: آن گل خالص آميخته بخاك است كه چون بخشكد (وقت دست زدن) صدا ميدهد و چون آنرا بپزند فخّار گويند.
بهر حال آن بمعنى گل خشكى است كه صدا ميدهد زيرا صلصل در اصل صدا كردن است «صَلْصَلَ الشَّيْءُ» يعنى شىء صدا كرد. در نهج البلاغه خطبه اول فرموده:
«وَ أَصْلَدَهَا حَتَّى صَلْصَلَتْ».
يعنى او را محكم كرد تا خشك شد.
رجوع شود به «آدم».
صلوة: توجّه و انعطاف. در الميزان ذيل آيه ٤٣ سوره احزاب فرموده: معنى جامع صلوة چنانكه از موارد استعمال آن بدست ميايد انعطاف است، باختلاف نسبت متفاوت ميشود لذا گفتهاند: آن از خدا رحمت و از ملائكه استغفار و از مردم دعا است.
اين سخن چنانكه فرموده جامع تمام معانى و در همه موارد جارى است. بهتر است كه صلوة ملائكه و مردم هر دو بمعنى دعا باشد كه ميان آندو فرقى نيست. آنجا كه گفتهاند:
صلوة در لغت بمعنى دعاست. فقط