قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٢٦
خداست، كلمات پاكيزه (كه حاكى از توحيد و عقيده پاك است) بسوى خدا بالا ميرود و عمل صالح كلمات پاك را بلند ميكند و بالا ميبرد. يعنى هر دو بالا ميروند.
اين دو كليد عزّتاند و بوسيله آنها ميشود از خدا كسب عزّت كرد در نهج البلاغه خطبه ١١٢ فرموده:
«وَ نَشْهَدُ أَلَّا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ ... وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ ... شَهَادَتَيْنِ تُصْعِدَانِ الْقَوْلَ وَ تَرْفَعَانِ الْعَمَلَ».
و در خطبه ١٨٠ فرموده
«لَمَا جَعَلَهُنَّ مَوْضِعاً لِعَرْشِهِ ... وَ لَا مَصْعَداً لِلْكَلِمِ الطَّيِّبِ وَ الْعَمَلِ الصَّالِحِ مِنْ خَلْقِهِ».
«إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلى أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ ...» آل عمران: ١٥٣. در مجمع فرموده:
صعود رفتن در بالائى و اصعاد رفتن در زمين هموار است. آنگاه كه سفر را شروع كنيم گوئيم: اصعدنا من مكة.
قول شاعر از همان است كه گويد:
هواى مع الركب اليمانين مصعد.
جنيب و جثمانى بمكة موثق راغب گويد: بقولى اصعاد دور شدن در زمين است خواه رو ببالا باشد يا رو بپائين. اصل آن از صعود است بمعنى رفتن در اماكن مرتفعه مثل خروج از بصره بنجد و حجاز سپس دور شدن بكار رفته هر چند بلندى در در نظر نباشد نظير «تعال» كه در اصل بمعنى: بيا بالا است و آنگاه در مطلق امر بآمدن استعمال شده خواه بطرف بالا باشد يا پائين.
بنا بر اين معنى آيه چنين ميشود:
آنگاه كه ميرفتيد (فرار ميكرديد) و بر كسى توجه نداشتيد و پيامبر شما را ميخواند (ميگفت: بندگان خدا بسوى من آئيد من رسول خدايم).
اصعاد بمعنى بالا بردن نيز آمده است چنانكه از نهج البلاغه نقل شد.
صعد بفتح اول و دوم و صعود بفتح اول و صعيد هر سه در اصل يكىاند. اما صعد و صعود بگردنه گفته ميشود و استعاره از هر كار سخت است (راغب) و صعيد خواهد آمد.