قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٩٢
غير فساد نيز ميشود مثل مقابله با ظالم و شايد تأويلش صلاح باشد مثل كشتن طفل و سوراخ كردن كشتى كه خضر انجام داد.
در تفسير جلالين گفته: «مُفْسِدِينَ» حال است براى تأكيد عامل كه «لا تَعْثَوْا» باشد بنظر نگارنده از همه بهتر قول جلالين است.
عجب: شگفت. آن حالتى است كه از بزرگ شمردن يا انكار چيزى بر شخص عارض ميشود.
راغب گفته حالتى است كه از جهل بعلت شىء عارض ميشود لذا بعضى حكما گفتهاند: تعجّب آن است كه علتش غير معلوم باشد و لذا گفته شده كه تعجّب بر خداوند صحيح نيست زيرا او علّام غيوب است.
«بَلْ عَجِبْتَ وَ يَسْخَرُونَ» صافات:
١٢. بلكه تو از انكار آنها تعجّب كردى و آنها از روى بىاعتنائى يا عدم علم تو را مسخره ميكنند. «وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ» ص: ٤.
اعجاب: بتعجّب آوردن كه گاهى توأم با سرور باشد «أَعْجَبَ الشىءُ فلاناً: إذا عجب منه و سرّ» بعقيده راغب استعمال آن در سرور بطور استعاره است. «كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ» حديد: ٢٠. ممكن است در اين اعجاب شادى هم منظور باشد يعنى مانند بارانى كه روئيدنى يا روياندن آن زارعان را بتعجّب و شادى آورد. «وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكٍ وَ لَوْ أَعْجَبَكُمْ» بقره: ٢٢١. مراد عجب توأم با خوشايندى است.
عُجاب: بضم عين بسيار شگفت آور «أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجابٌ» ص: ٥. آيا معبودان را يك معبود ميداند اين چيز بس شگفت آور است. در مجمع فرموده: عجّاب با تشديد تعجّب آور خارج از حدّ است گويند: «شىء عجيب ثمّ عجاب (با تخفيف) ثمّ عجّاب. در قاموس و اقرب آمده: «الْعُجَابُ مَا جَاوَزَ حَدَّ الْعَجَبِ» ولى جوهرى عجيب و عجاب را يكى شمرده. اين لفظ فقط يكبار در قرآن آمده.