قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٩٦
گاو در ميايد. آن جمعا ده بار در قرآن بكار رفته هشت بار در خصوص گوسالهپرستى بنى اسرائيل و دو بار در اينكه ابراهيم عليه السّلام بميهمانان خويش گوساله بريان آورد «فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ» هود: ٦٩.
عجم: خلاف عرب. چنانكه در مفردات و صحاح و قاموس و غيره آمده. عجمىّ منسوب بعجم است خواه فصيح باشد يا غير فصيح.
عجمه بمعنى لكنت در زبان و عدم فصاحت است «عَجُمَ عُجْمَةً: وجد فى لسانه لكنة و عدم فصاحة».
اعجم: غير فصيح يعنى آنكه نميتواند مطلوب خويش را بهتر بيان دارد راغب گويد: «الْأَعْجَمُ مَن كَانَ فِي لِسَانِهِ عُجْمَةٌ عَرَبِيّاً كَانَ أَوْ غَيْرَ عَرَبِيٍّ» جوهرى گفته: «و الْأَعْجَمُ الَّذِي لَا يُفْصِح و لا يبيّن كلامه و لو كان من العرب» عبارت اقرب الموارد نيز عين همين است.
جوهرى و ابن اثير گويد: علّت تسميه حيوان به عجماء عدم تكلم آن است و هر آنكه قدرت تكلم نداشته باشد اعجم است. راغب گفته: نماز ظهر و عصر را «صَلَوةٌ عَجْمَاءُ» گويند كه قرائتش آهسته خوانده ميشود.
«وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آياتُهُ ءَ أَعْجَمِيٌ وَ عَرَبِيٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ» فصلت: ٤٤.
گفتيم: اعجم بمعنى غير فصيح است خواه عرب باشد يا غير عرب على هذا، اعجمى در آيه غير فصيح است نه لغت غير عرب يعنى اگر قرآنرا غير فصيح نازل ميكرديم و الفاظ و معانيش منظم نميشد، ميگفتند: چرا آياتش مفصّل و روشن نشده آيا ميشود كه: كتاب اعجمى (غير فصيح) و پيغمبر يا مخاطبين عربى (فصيح) باشد؟!!.
از «عربىّ» در آيه فصاحت اراده شده راغب گويد: «العربىّ: المفصح» طبرسى رحمه اللّه اعجمى را در آيه لغت غير عربى فرموده ولى ظاهرا غير فصيح مراد است چنانكه در