قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١١٧
نحو «وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ» يوسف: ٨٨. «لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَ» توبه: ٧٥.
اقرب الموارد در علت اين تسميه گويد: كه بنده بوسيله آن صدق عبوديّت خويش را اظهار ميكند.
صدقة: بفتح (ص) و ضم (د) مهريه زن است جمع آن در قرآن صدقات آمده «وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَ نِحْلَةً» نساء: ٤. يعنى مهر زنان را در حاليكه عطيهاى است از جانب خدا، بدهيد.
شايد علت اين تسميه آن باشد كه شخص با دادن مهر صدق احترام و حق زن يا دستور خدا را ظاهر ميكند.
صديق: رفيق. آنكه دوستى و محبتش راست است «فَما لَنا مِنْ شافِعِينَ. وَ لا صَدِيقٍ حَمِيمٍ» شعراء: ١٠١ و ١٠٢.
صديق: پيوسته راستگو و راست كن صيغه مبالغه است طبرسى آنرا بسيار تصديق كننده حق و بقولى كثير الصدق فرموده است. راغب آنرا بسيار راستگو گفته و سه قول درباره آن نقل كرده است: كسيكه اصلا دروغ نميگويد. آنكه دروغ از او سر نميزند كه بصدق عادت دارد. آنكه در قول و عقيده راست، و راستى خويش را بفعلش اثبات كند.
ناگفته نماند: چون صدق در قول و فعل هر دو هست و صدّيق مبالغه در صدق است لذا صديق كسى است كه راستگو و راست كن باشد و خلاف راستى اصلا نگويد و نكند مؤيد اين مطلب آنست كه صديق وصف پيامبران آمده و قول و فعل آنها همواره راست بوده است و نيز در وصف مريم آمده «صدّيقة» و اين حاكى است كه مريم در ولادت عيسى و در گفتارش دروغى ندارد و راست راست است.
«يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنا فِي سَبْعِ بَقَراتٍ سِمانٍ» يوسف: ٤٦. «وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِبْراهِيمَ إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا» مريم: ٤١. در خصوص مريم نيز اين كلمه بكار رفته است «وَ أُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كانا يَأْكُلانِ الطَّعامَ» مائده: ٧٥.
«وَ نادَيْناهُ أَنْ يا إِبْراهِيمُ. قَدْ