قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٨٦
يَعْفُوَ عَنْهُمْ» گرچه فقط مفيد رجاء و اميد است ولى جمله «وَ كانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُوراً» جانب عفو را تقويت كرده و به تأييد آيه «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها» يقين بعفو حاصل ميشود. در «رجو» ذيل آيه «مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ» گفته شد: آنها غير از مستضعفيناند. در اين باره روايات بسيارى هست كه مؤيد مضمون آيهاند، و بعدا ذكر خواهيم كرد. بنظر ميايد: ذكر كودكان در رديف مردان و زنان با آنكه آنها اهل تكليف نيستند براى مجسّم كردن استضعفاف است يعنى: چنانكه كودكان قدرت حيله و اهتداء سبيل ندارند. المنار از كشاف نقل كرده:
شايد اطفال مراهق منظور باشند.
الميزان در تفسير آيات ما نحن فيه ذيل عنوان «كلام فى المستضعف» بطور خلاصه چنين فرموده:
از آيه روشن ميشود كه: جهل بمعارف دين هرگاه از روى قصور و ضعف بوده باشد، آن در نزد خدا عذر است بدين بيان: خداوند سبحان جهل بدين و هر ممنوعيت از اقامه شعائر دين را ظلم مىشمارد كه مشمول عفو خدائى نيست، آنگاه مستضعفان را استثنا كرده و عذرشان را مىپذيرد و آنها را با وصفى كه آنها و غير آنها را شامل است تعريف ميكند و آن عدم امكان دفع محذور است «لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا» اين معنى درباره شخصى صادق است كه در محلى گرفتار شده و راهى بدانستن معارف دين و يا امكان عمل بآنها را ندارد كه در صورت عمل شكنجه ما فوق طاقت باو وارد ميكنند و راهى بخروج از آنجا را هم ندارد.
هكذا درباره شخصى كه فكرش بحق ثابت و معارف دينى منتقل نشده و فهمش بآن راه نيافته با آنكه معاند حق نبوده و اگر حق باو روشن ميشد ايمان مياورد ليكن عوامل مختلف سبب اخفاء حق شدهاند، چنين كسان مستضعفاند كه عوامل موجب غفلت آنها شده و با غفلت قدرتى نيست.
مقتضى اطلاق آيه چنين است و آن