قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٠
شقّه: ناحيه و محليكه با مشقت بآن ميرسند «وَ لكِنْ بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ» توبه: ٤٢. بمعنى سفر و مسافت نيز آمده است (مجمع) كه توأم با مشقت است يعنى: ليكن اين مسافت يا سفر بر آنها دور آمد.
شقاق: جدائى و مخالفت. اقرب آنرا دشمنى و مخالفت گفته و گويد:
حقيقتش آنست كه هر يك در شقّى غير از شقّ رفيقش باشد. قول اقرب روى آنست كه شقّه بمعنى تكّه جدا شده از شىء است مثل نصف مثلا.
«وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما هُمْ فِي شِقاقٍ» بقره:
١٣٧. «وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِها» نساء: ٣٥. «ذلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» انفال: ١٣. يعنى آن بدين جهت بود كه با خدا و رسول مخالفت كردند.
انشقاق شكافته شدن. «وَ انْشَقَّتِ السَّماءُ فَهِيَ يَوْمَئِذٍ واهِيَةٌ» حاقه: ١٦.
«اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَ الْقَمَرُ» قمر: ١.
اين آيه انشاء اللّه در «قمر» خواهد آمد و در آن مطاوعه و قبول هست. ايضا در تشقّق. «وَ يَوْمَ تَشَقَّقُ السَّماءُ بِالْغَمامِ وَ نُزِّلَ الْمَلائِكَةُ تَنْزِيلًا» فرقان: ٢٥.
«وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ ... لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ» بقره: ٧٤. اصل آن يتشقق است تاء به شين قلب و در آن ادغام شده است.
شقو: شقاوت: بدبختى. خلاف سعادت. مصدر آن شقو، شقوة، شقاوت و شقاء آمده است «قالُوا رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَيْنا شِقْوَتُنا» مؤمنون:
١٠٦.
«فَمِنْهُمْ شَقِيٌ وَ سَعِيدٌ» هود: ١٠٥.
در الميزان ذيل اين آيه فرموده:
سعادت هر شىء آنست بخيريكه سبب كمال و لذّت است برسد و آن در انسان كه از روح و جسم مركّب ميباشد آنستكه بحسب قواى بدنى و روحى بخير برسد و ملتذّ گردد. و شقاوتش آنستكه خير فوق را فاقد باشد و از آن محروم گردد، آندو بحسب اصطلاح عدم و ملكهاند.
ناگفته نماند: سعادت و شقاوت