قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٩٣
عجيب: تعجّب آور. «أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلِي شَيْخاً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عَجِيبٌ» هود: ٧٢. «فَقالَ الْكافِرُونَ هذا شَيْءٌ عَجِيبٌ» ق: ٢.
راغب گويد: بچيزيكه نظير آن معروف نيست گويند: عجيب. اين سخن در آيه اول كاملا صادق است.
«إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً» جنّ: ١.
عجب در آيه مصدر است بمعنى عجيب گوئى مراد جنّ آن بود كه قرآن عجيبى است و نظيرش معهود نميباشد عجب در آيات زير نيز بمعنى عجيب است: «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً» كهف:
٩. «وَ اتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَباً» كهف: ٦٣. و چون مصدر است لذا در آيه اول جمع نيامده است چنانكه در «سمع» گفتهايم. و شايد در معنى «ذات عجب» باشد.
عَجز: (بر وزن فلس) ناتوانى.
عجز عنه عجزا: ضعف عنه اى لم يقتدر عليه» «يا وَيْلَتى أَ عَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ» مائده: ٣١.
در مفردات آمده: عجز انسان قسمت مؤخّر اوست، مؤخّر غير انسان نيز بآن تشبيه شده «كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ» قمر: ٢٠. و اصل عجز تأخّر از شىء و حصول در آخر آن است در تعارف اسم شده بقصور از چيزى و آن ضدّ قدرت است.
اعجاز: عاجز كردن. «وَ أَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ نُعْجِزَ اللَّهَ فِي الْأَرْضِ» جن: ١٢.
ما دانستيم كه هرگز خدا را عاجز نتوانيم كرد. «وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ» يونس: ٥٣. شما عاجز كننده خدا نيستيد و از اراده و فعل او جلوگيرى نتوانيد كرد.
اعجاز (بفتح الف) ريشهها. مفرد آن عجز است چنانكه گذشت و آن دو بار در قرآن هست يكى گذشت ديگرى آيه: «كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ» حاقه: ٧. و هر دو درباره عذاب قوم عاد است.
معاجزه: عاجز كردن. مسابقه نيز معنى شده كه طرفين در صدد عاجز كردن يكديگراند «وَ الَّذِينَ سَعَوْا فِي