قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٩٤
و «أَشْيَاءُ» چهار بار (المعجم المفهرس)
شيب: سفيد شدن موى همچنين است مشيب (راغب) «شاب الرجل يشيب شيبا: ابيض شعره» «إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً» مريم: ٤. آن در آيه كنايه از پيرى است. شيب بكسر اول.
در آيه «يَوْماً يَجْعَلُ الْوِلْدانَ شِيباً» مزمّل: ١٧. جمع اشيب بمعنى پيران، موسفيدان است (مجمع) «ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً وَ شَيْبَةً» روم: ٥٤. سپس از بعد ضعف طفوليت قدرت و نيروى جوانى داد، آنگاه از بعد جوانى ناتوانى و پيروى قرار داد.
صحاح از اصمعى نقل ميكند:
شيب سفيدى موى و مشيب وارد شدن بدان وقت است.
شيخ: پير. بقولى از چهل سالگى و بقولى از پنجاه و بقولى از پنجاه و يك تا آخر عمر است و بقولى تا هشتاد است (اقرب) «يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَيْخاً كَبِيراً» يوسف: ٧٨. جمع آن در قرآن شيوخ آمده «ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخاً» غافر: ٦٧.
شيد: بفتح (ش) گچ كارى كردن.
بالا بردن. و آن بكسر (ش) گچ و نحو آن است (اقرب) «وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِيدٍ» حج: ٤٥. يعنى اى بسا چاه كهنه بى آببر و اى بسا قصر بلند يا گچ كارى شده «أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ» نساء: ٧٨. راغب گويد: «شيّد قواعده» يعنى پايههاى آنرا محكم كرد گوئى با گچ بنا كرده. بروج مشيّده يعنى برجهاى محكم يا مرتفع.
شيع: بفتح (ش) آشكار شدن.
شياع: پيروى كردن. در اقرب الموارد هست «شاعَ الْخَبَرُ يَشيعُ شَيْعاً وَ شُيُوعاً ... ذاعَ وَ فَشا- شاعَ فُلاناً شِياعاً: تَبِعَهُ» «إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ» نور: ١٩. آنانكه دوست دارند فحشاء در ميان مؤمنين شايع و آشكار شود آنها را عذابى است دردناك.