قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٧
ميشوند مهلت بده. فرمود: تو از مهلت شدگانى. (منظورش آن بود كه مرا فعلا از بين مبر و گرفتار منما خدا در جواب فرموده «إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ» گويا منظور اينست كه وجود تو طورى است كه نخواهى مرد بلكه از زمره آنانيكه از مردن مهلت دارند و شايد غرض آنستكه مهلت داديم. شيطان چون اين مهلت را فهميد) گفت:
پروردگارا در قبال اينكه مرا بفساد انداختى براى كمين آنها در راه راست تو خواهم نشست سپس از جلو و پشت سرشان و از راست و چپ بسوى آنها خواهم آمد، طوريكه بيشتر آنها را بنده شكرگزار نخواهى يافت.
خدا فرمود: «از اينجا مذموم و مطرود بيرون شو هر كه از مردم پيروى تو كند حتما حتما جهنم را از شما پر خواهم كرد» اعراف: ١١- ١٨.
بنظر الميزان اين حكايت و اغفال شدن آدم حاكى از روابط واقعى ميان نوع انسان و ملائكه و ابليس است كه بصورت امر، امتثال، طرد، رجم، سؤال و جواب آمده است.
غرض الميزان ظاهرا آنست كه امر و نهى و خطاب بابليس و گفتگوى او با خدا در بين نبوده بلكه واقعيت باين صورت ذكر شده است.
در المنار ج ٨ ص ٣٢٩ گويد:
آن (خطاب خدا و جواب شيطان و عصيان و نهى آدم) بيان واقعى صفت طبيعت بشر و طبيعت شيطان و استعداد و كارهاى آندو است.
سخن المنار و الميزان جواب اشكال بعضى مفسران است كه گفتهاند:
خدا چگونه بابليس خطاب كرد؟! آيا بوسيله ملائكه بود يا مطالب را در لوح محفوظ ميديد؟! و آيا اين عرضه را داشت كه خدا او را طرف سؤال و جواب قرار بدهد؟ (مشروح اشكال مفسران).
چرا اين تسلط بشيطان داده شد؟
عالم ايجاد با همه وسعت و كثرت اجزاء، بهم ديگر مربوط و آخرش باولش معطوف است. اين ارتباط در حكمت الهى بطور ضرورت بايد با