قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٦٧
بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ» آل عمران: ٩٣. گفتهاند: يعقوب مرضى داشت كه گوشت شتر آنرا مزيد ميكرد لذا تصميم گرفت كه گوشت شتر نخورد. مراد از «ما حَرَّمَ» آنست.
«وَ هُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَكَّةَ مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ» فتح: ٢٤.
ظفر: (بر وزن علم) بمعنى نجات و غلبه است بنظر راغب اصل آن از «ظَفَّرَهُ عَلَيْهِ» است يعنى انگشتش در بدن او فرو رفت. آن در آيه بمعنى غلبه است يعنى: خدا شما را بر آنها غالب كرد و نصرت داد.
ظَلّ: (بفتح ظاء و تشديد لام) دوام و پيوستگى (اقرب). «وَ انْظُرْ إِلى إِلهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عاكِفاً» طه:
٩٧. در مجمع گفته: اصل آن ظلمت و در آن دو قول است: فتح ظاء و كسر آن هر كه با فتح خوانده ظاء را بحال خود گذاشته و هر كه با كسر آن خوانده كسر لام را بظاء نقل كرده است. در اقرب گويد: با ضمير رفع «ظللت» بفتح ظاء و «ظلت» بفتح و كسر ظاء خوانده ميشود.
ناگفته نماند: در آيه فوق و آيه «فَظَلْتُمْ تَفَكَّهُونَ» واقعة: ٦٥. بفتح ظاء آمده است.
در آيه اول آنرا دوام معنى كردهاند يعنى: بمعبودت كه پيوسته ملازم آن بودى بنگر و در آيه دوم شايد بمعنى شروع باشد يعنى: شروع ميكرديد بتعجب و گفتن اينكه: ما غرامت زده شديم و شايد بمعنى دوام باشد.
ايضا ظلّ بمعنى «صار» آمده است مثل «ظَلَ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا» نحل: ٥٨.
«فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ» شعراء:
٤. راغب گويد: ظلت و ظللت با آنها از آنچه در روز ميشود تعبير مياورند و بجاى «صار» است.
«قالُوا نَعْبُدُ أَصْناماً فَنَظَلُ لَها عاكِفِينَ» شعراء: ٧١. يعنى: گفتند بتهائى را ستايش ميكنيم و پيوسته ملازم آنهائيم.
«وَ لَئِنْ أَرْسَلْنا رِيحاً فَرَأَوْهُ مُصْفَرًّا