قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٠٢
شد كه: گروهى آئين كلدانى را باشتباه آئين صابى بدانند و يا صابيها را ستاره پرست تفسير كنند! و يا صابى ها را با حنفاء و پيروان ابراهيم (كه در آن ديار و در حرّان كم و بيش وجود داشتند و از لحاظ اعتقاد بمبدأ و معاد و احكام و اغسال نيز تشابهى با هم داشتند) يكى پندارند و يا حنفاء را «صابىهاى ابراهيمى» بخوانند و يا حرّانيها را كه ضمن شرح آئين حنفيه از عقائد آنها بحث نموديم، صابى بخوانند!» و در پاورقى نيز مطلب ذيل را ابراز ميدارند: «برخى معتقدند كه: حرانىها در زمان مأمون براى آنكه خود را اهل كتاب بشمار آرند و تحت شرائط «ذمّه» واقع شوند نام صابى را بر خود نهادند و قبل از آن سابقه ندارد. پروفسور خولسون آلمانى در كتاب «صابيه و صابيسم» مينويسد: «ميان صابيان واقعى با صابيهاى بطائح و بين النهرين و صابىهاى دروغى حرّان بايد فرق گذاشت چه از سال ٨٣٠ ميلادى باينطرف برخى از مورخين حرّانيها را نيز صابى خوانده و حال آنكه حرّانىها صابى دروغين هستند. دسته اول يا جماعت «مندائيان» (كه: مغتسله و صابىهاى بطائح و بين النهرين نيز خوانده ميشوند) صابيان حقيقى هستند و دسته دوم بت پرستان سريانى ميباشند كه در حران اقامت داشتند و هنگاميكه مأمون خليفه عباسى در آخرين جنگ خود با روميان شرقى از ولايت حرّان ميگذشت. از آئين آنها پرسيد و از جوابهاى آنها استنباط كرد كه بايد بت پرست باشند. به آنها تا مراجعت مهلت داد و گفت: تا مراجعت من بايد بآئين اسلام و يا يكى از آئينهاى اهل كتاب در آئيد و گرنه شما را خواهم كشت، لذا اين گروه نام صابى را بدروغ بر خود گذاردند و از آن تاريخ مورخين بشبهه افتادند. اين واقعه را «ابن النديم» نيز در «الفهرست» نقل ميكند» صابىهاى ساكن در كنار كارون و كنار دجله و فرات خود را پيروان