پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٤ - شرح و تفسير نخستين مخلوق، آب بود
«تلاطم» به معناى برخورد امواج به يكديگر و «تيّار» به معناى هر گونه موج است مخصوصا امواجى كه آب را به بيرون پرتاب مىكند.
آيا اين آب متلاطم و پر جوش و خروش همان گازهاى فشرده مايعگون نخستين نيست كه مادّه اوليّه جهان را طبق نظريّات دانشمندان امروز تشكيل مىدهد؟
سپس در تأكيد بيشترى در زمينه جوش و خروش و تلاطم اين آب مىفرمايد:
«اين در حالى بود كه امواج از اين درياى خروشان بر مىخاست و بر يكديگر سوار مىشد» (متراكم [١] زخّاره [٢]).
سپس اضافه مىكند: «خداوند اين آب را بر پشت تندبادى شديد و طوفانى كوبنده سوار كرد» (حمله على متن الرّيح العاصفة [٣] و الزّعزع [٤] القاصفة [٥]).
«عاصف» به معناى كوبنده و شكننده و «زعزع» به معناى مضطرب و شديد و «قاصف» نيز به معناى شكننده است و همه اينها تأكيدهاى پى در پى براى بيان
[١] «متراكم» از مادّه «ركم» (بر وزن رزم) به معناى انباشته شدن چيزى است و افكندن بعضى از آن بر بعضى ديگر و در مورد ابرها، شنها، آبها و حتّى انسانهاى انبوه و فشردهاى كه يكجا جمع مىشوند، اطلاق مىشود. (مفردات، لسان العرب و مقاييس اللغة)
[٢] «زخّار» از ماده «زخر» و «زخور» در اصل به معناى بلند شدن است و به پر شدن دريا و بر آمدن آنها نيز اطلاق مىشود. (لسان العرب و مقاييس اللغة).
[٣] «عاصفة» از مادّه «عصف» (بر وزن عصر) در اصل به معناى سبكى و سرعت است از اين رو به پوستههاى حبوبات و قطعات شكسته كاه كه به سرعت پراكنده مىشود، عصف گفته مىشود و «عاصف» و «معصف» به چيزى مىگويند كه اشياء را در هم مىشكند و مىكوبد و نرم مىكند (مفردات، لسان العرب و مقاييس اللغة).
[٤] «زعزع» (بر وزن زمزم) در اصل به معناى حركت و اضطراب و اهتزاز است و به معناى «شديد» نيز به كار مىرود (مقاييس اللغة و لسان العرب).
[٥] «قاصفة» از مادّه «قصف» (بر وزن حذف) در اصل به معناى شكستن چيزى است، از اين رو به طوفانهاى سخت كه كشتيها را در دريا مىشكند و همچنين رعد و برقهاى شديد و شكننده، «قاصف» گفته مىشود (مفردات، لسان العرب و مقاييس اللغة).