پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠ - ٢- محتواى ژرف و جامعيّت نهج البلاغه
زمانى ديگر چهرههايى را مىديدم، در هم كشيده شده، با چنگ و دندانهاى آشكار، كه آماده حمله كردن به دشمنند و در پايان دلهاى آماده را با ميل خودشان تسخير كرده، در خاطرهها بدون توسّل به زور نفوذ مىكنند، ولى خيالات باطل و پندارهاى فاسد را با قدرت از ميان برمىدارند.
گاه به خوبى مىديدم يك عقل نورانى كه هيچ شباهتى به مخلوقات جسمانى نداشت، از موكب الهى جدا شده و با روح انسانى پيوند يافته، او را از پردههاى ظلمانى طبيعت بيرون آورده و به ملكوت اعلى بالا مىبرد و به جايگاه نور اجلى مىرساند و آن را در عالم قدس جاى مىدهد، بعد از آن كه از شائبههاى تدليس رهايش مىسازد.
لحظاتى ديگر گويى با گوش خودم سخنان خطيب حكمتآموز را مىشنيدم كه با دانشمندان و مديران جامعه با صداى رسا سخن مىگويد، راه راست را به آنها نشان مىدهد و آنان را از موارد شكّ و ترديد و لغزشگاهها بر حذر مىدارد، آنها را به دقايق سياست ارشاد و به راه و روش كياست، هدايت مىكند و عاليترين درسهاى زمامدارى و تدبير را به آنان مىآموزد.
آرى اين كتاب همان كتابى است كه «سيّد رضى»- رحمه اللّه- از كلمات سيّد و مولاى ما امير مؤمنان على بن ابى طالب (ع) جمع آورى كرده و نامش را نهج البلاغه گذارده و من هيچ نامى را سزاوارتر از آن، براى نشان دادن محتواى اين كتاب نمىبينم و توصيفى برتر از آنچه اين نام از آن پرده بر مىدارد، در وسع خود ندارم». [١] ٢- شارح معروف نهج البلاغه «ابن ابى الحديد معتزلى» در اين باره مىگويد:
«من بسيار در شگفتم از مردى كه در ميدان جنگ چنان خطبه مىخواند كه گواهى مىدهد طبيعتى همچون طبيعت شيران دارد، سپس در همان ميدان هنگامى كه
[١] شرح نهج البلاغه، شيخ محمد عبده، صفحه ١٠ (با كمى ترجمه آزاد).