پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١ - ٢- محتواى ژرف و جامعيّت نهج البلاغه
تصميم بر موعظه و پند و اندرز مىگيرد، سخنانى از زبانش تراوش مىكند كه گويى طبيعتى همچون راهبانى دارد كه لباس مخصوص رهبانى پوشيده و در ديرها زندگى مىكنند، نه خون حيوانى مىريزند و نه حتّى از گوشت حيوان تناول مىكنند.
گاه در چهره «بسطام بن قيس» و «عتيبة بن حارث» و «عامر بن طفيل» [١] ظاهر مىشود و گاه در چهره «سقراط حكيم» و «يوحنّا» و «مسيح بن مريم».
من سوگند مىخورم به همان كسى كه تمام امّتها به او سوگند ياد مىكنند، من اين خطبه (خطبه الهيكم التكاثر ٢٢١) را از پنجاه سال قبل تاكنون بيش از هزار بار خواندهام و هر زمان آن را خواندهام، ترس و وحشت و بيدارى عميقى تمام وجود مرا در برگرفت و در قلب من اثر عميقى گذاشت و در اعضاى پيكرم لرزشى. هر زمان در محتواى آن دقّت كردم، به ياد مردگان از خانواده و بستگان و دوستانم افتادم و چنان پنداشتم كه من همان كسى هستم كه امام در لا به لاى اين خطبه توصيف مىكند.
چقدر واعظان و خطيبان و فصيحان در اين زمينه سخن گفتهاند و چقدر من در برابر سخنان آنها به طور مكرّر قرار گرفتهام امّا در هيچ كدام از آنها تأثيرى را كه اين كلام در دل و حالم مىگذارد، نديدهام». [٢] ٣- «شيخ بهايى» در «كشكول» خود از كتاب «الجواهر» از قول «أبو عبيدة» نقل مىكند: «على (ع) نه جمله بيان فرموده كه بليغان عرب را از آوردن يك جمله مانند آن مأيوس ساخته است. سه جمله در مناجات، سه جمله در علوم و سه جمله در ادب». [٣]
[١] در جاهليّت سه نفر به عنوان قهرمان ميدان نبرد معروف بودهاند و به آنها مثل زده مىشد، عامر بن طفيل و بسطام بن قيس و عتيبة بن حارث (الاعلام زركلى، جلد ٤، صفحه ٢٠١).
[٢] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد ١١، صفحه ١٥٣.
[٣] كشكول شيخ بهايى، جلد ٣، صفحه ٣٩٧.